Thursday, October 19, 2017

پرسش خانم مرکل و پاسخ من

اسلام راستین چیست؟
پرسش خانم مرکل، یکی از مشکلات کنونی جامعه جهانی ماست. ولی وی نکته مهمی را پیرامون اسلام و مسلمانان نمیداند؛ و آن این است که همین یک دین، چون دینی پویاست و کتابی پویا نیز دارد، بیش از همه آن ادیان هندی و چینی، هر مسلمانی برداشت متفاوتی از دین خود دارد. یعنی همان گونه که به شمار آدمیان، راههای رسیدن به خدا هست؛ به شمار مسلمانان نیز اسلام وجود دارد و هرکس گوشه ای از آن اسلام گسترده را درمیابد و به آن عمل میکند؛ که گاهی درست است و گاهی نادرست!!
به تعبیری دیگر، گستره دین اسلام به "فیلی در تاریکی" مولانا میماند که هریک از حاضران برداشتی از آن دارد. آنان بخشی از فیل را لمس، و داوری میکردند. در مورد دین اسلام وضع بدتر از این است؛ زیرا آنان تنها تصورمیکردند ولی مسلمانان به تصور خود، عمل هم میکنند.
پیرامون گستردگی و پویایی دین اسلام میتوان به این گفته پیام آور هیمین دین توجه کرد که فرمود: اگر ابوذر میدانست که در قلب سلمان چه میگذرد، او را تکفیر میکرد. (و در حدیثی دیگر او را میکشت.) یعنی این دو یار و صحابه و همنشین من، تفاوت دیدگاه و عمل بر مبنای دیدگاهشان از اسلام یگانه، تا آن اندازه است که اگر ابوذر انقلابی!، میدانست که در قلب سلمان عارف مسلک ضد انقلاب! چه میگذرد، او را خارج از اسلام و مسلمانی قلمداد میکرد و حتا امکان داشت او را بکشد.
پس نتیجه میگیریم که گستردگی نظروعمل در دین اسلام از کفر تا ایمان است؛ ولی اگر کسی میخواهد اسلام راستین یگانه را بشناسد باید خدای یگانه اسلام را بشناسد. خدای اسلام را هم نمیتوان شناخت جز از راه سخن و فرمانش که در قرآن آمده است. خدایی که میگوید هر سوره از قرآن را با نام رحمن (هستی بخش) و رحیم (بسیارمهربان) من آغاز کنید و هرکاری را که قصد انجامش را دارید، با نام من آغاز کنید که هم رحمن و هم رحیم هستم.
پس قرآنی که منظومه هستی است، و خداوند هستی بخش، از به کارگیری واژه نیستی (عدم) در آن، حتا برای یک بار خودداری کرده، چگونه نیستی آفریدگان خود را طبق سلیقه، روش و منش دیگر آفریدگانش تأیید کند؟! که این به دیار نیستی فرستادنها منافی صفات الهی است.

خانم مرکل واقعیتی را بیان کرده که گفته "همه میگویند الله اکبر و مسلمانی دیگر را میکشند”. مبنای کار آن مسلمانان برادرکش این است که به هنگام برادرکشی پیش خود میگویند من از سوی خداوند وظیفه دارم این کس را بکشم و خود را نماینده خدا تلقی میکند. (همچنین است نیت و عمل آن قاضیان و بازجویان در بیدادگاههای کشورمان)، ولی آنان اگر به جای الله اکبر میگفتند بسم الله الرحمن الرحیم نمیتوانستند کار خود را توجیه شرعی و اسلامی کنند؛ بلکه به هنگام جاری شدن این صفات الهی بر زبانشان، شک میکردند که آیا این کار من در راستای رحمت و رحمانیت خداوندی است، یا در راستای هوای نفس و برداشت من از اسلام است!؟ به قول مولانا:
بی تماشای صفتهای خدا گر خورم نان من گلو گیرد مرا

و منظور او از صفتهای خدا همان رحمانیت و رحیمیت خداوند است که هر مسلمانی در آغاز خوردن، با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم آن‌ صفات را به یاد خود میآورد. مسلمانی واقعی همچون مولانا، که حتا نمیتواند بی توجّه و بی تماشای صفتهای خداوند رحمن و رحیم نان بخورد، چگونه میتواند آدم بکشد؟ پس نتیجه نهایی این بحث آن است که:
شفای درد جامعه جهانی و جامعه کشوری مان این است که از اسلام جهادی و انقلابی (ابوذری) دوری گزینیم و به اسلام رحمانی (سلمانی) روی آوریم تا رستگار شویم. عمل به اسلام جهادی وظیفه مسلمانان صدر اسلام بود برای گسترش اسلام، و عمل به اسلام رحمانی و ناب محمدی، وظیفه مسلمانان پس از صدر اسلام و بویژه مقطع کنونی است که حفظ و نگهداشت اسلام است؛ تا مردمان (ناس) در جامعه جهانی و در جامعه کشوری مان از اسلام نه تنها زده نشوند، که با جان و دل به آن روی آورند؛ و این در حالی است که مردم جهان با دیدن اسلام جهادی، و مردم ایران با دیدن اسلام انقلابی از دین اسلام و برخی دیگر از تمام ادیان زده شده اند، و این با منظور خداوند از ارسال رسل و پیامبران نه تنها منافات دارد، بلکه ضد مشیت و اراده خداوندی است.

والسّلام علی من اتّبع الهدی
سلام بر کسی باد که هدایت را پیروی کند.
27 مهرماه نودوشش – احمد شمّاع زاده

Saturday, October 14, 2017

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت!

میان اشقیای کربلا و کوفیان بی وفا، تکیف چیست؟!
 
زین همرهان سست عناصر دلم گرفت!

دكتر مهدى خزعلی

اشاره
برادر گرامی دکتر مهدی عزیز
پیشتر، چند بار پیمان بستی تا تصمیمی را که اکنون گرفته‌ای، عملی سازی ولی پیمان میشکستی و هر بار که پیمانت را با خود میشکستی من با خود همان حرفی را میزدم که مرحوم هاشمی رفسنجانی بعدها به شما زده: “تو بیش از سهمت هزینه داده ای و اینها بیرحمند، به خانواده ات رحم کن، مراقب باش و سکوت کن!" و میافزودم که «راهی دیگر برگزین که مستقیماً با کسانی همچون مهدوی کنی و لاریجانیها و… در نیفتی بلکه کلیت نظام را زیر سؤال ببر و به اجزاء کمتر بپردار”. و هرگاه که به زندان در میافتادی و به اعتصاب غذار میپرداختی، تنها کاری که از دست من کوچک بر میآمد این بود که هر روزه شما را در دعاهایی که برای زندانیان سیاسی و بویژه معتصبین غذا میکردم قراردهم و آزادی شما را همچون آنان از خداوند درخواست کنم؛ و نیز در شبکه‌های اجتماعی تا آنجا که در توانم بود بکوشم تا جزء همرهان سست عنصر قرار نگیرم.
امیدوارم این بار پیمان نشکنی و بر راهی که انتخاب کرده‌ای پایبند باشی. ضمناً آنانکه به شما گفته‌اند چرا سکوت کرده‌ای بسیار بیجا گفته‌اند و اگر مردش بودند کنار گود نمینشستند و چنین نمیگفتند. آنان نامردمانی هستند که قدر مردان را نمیدانند و مایلند امثال شما، همه هستی خود را فداکنند تا آنان باقی بمانند.
من برعکس آنان، در مدت کوتاهی که آزاد شده ای و خبری از شما نبود، حال شما را درک میکردم و میگفتم این بنده خاص خدا، با این جثه ای همچون جثه من، باید ماهها بازپروری بشود تا بتواند به زندگی عادی خود باز گردد.؛ و همان بهتر که سخنی نگوید و خبری از او منتشر نشود.
عظم الله اجورکم بمصیبة ملة الایرانیه. احمد شمّاع زاده

بسمه تعالي

ميگويند: چرا سكوت كرده اي؟ اینجانب در این یازده نوبت بازداشت با ٣٧٢ روز اعتصاب غذا فرياد كرده ام، اگر این روزها خانه نشین شده و سکوت اختيار کرده ام، نخست؛ به خاطر وخامت حال جسمی است، این بار طاقت فرساترین اعتصاب بود، شاید بدنم فرسوده و ضعیف شده و تحمل سابق را ندارد!
دوم؛ این که از همرهان سست عناصر دلگیرم!
سوم؛ به فرموده مراجع بزرگ تقلید، دیگر تکلیفی ندارم! یادش بخیر، مرحوم هاشمی رفسنجانی یک هفته قبل از شهادت مرا خواست و فرمود: "تو بیش از سهمت هزینه داده ای و این ها بی رحمند، به خانواده ات رحم کن، مراقب باش و سکوت کن!" حق با او بود و پس از او دو بار قصد جانم کردند!
چهارم؛ روز ششم مهر که آزاد شدم، تفالی به قرآن زدم، آیه ٢٦ سوره مریم آمد: فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا ۖ فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا؛ بخور و بیاشام و دیده روشن داردو اگر کسی از بشر را دیدی بگو من برای خدای رحمن روزه سکوت نذر کرده ام و امروز با هیچ انسانی مطلقاً سخن نخواهم گفت. و این امر الهی بود، من گفتنی ها را گفته ام و اینک باید بنشینم و شاهد باشم که این مولود رشد کرده، زبان بگشاید و بر حقانیت ما شهادت دهد!
من نیز می خواهم به فرهنگ سازی بپردازم، دیگر نمی خواهم با بیان خطای زید و عمرو، عمر تباه کنم، باید تلاش کرد تا آینده را بسازیم!
پیری می گفت: پدرم مرا به شاگردی نزد یک جهود در بازار قماش تهران سپرد، روز اول استادکار به من گفت: پسرم اینجا بازار است، کلاهت را خوب بچسب تا نبرند، اگر بردند، دنبالش نرو که پس از عمری دوندگی به یک کلاه نیمدارِ پاره می رسی، برو کلاهی نو دست و پا کن. ما نیز باید مراقب بودیم که کلاهمان نبَرَند، حال که بردند، نباید وقتمان را با دزدان و کلاهبرداران تلف کنیم و باید برنامه ریزی کرد برای کلاهی نو و اندیشه ای جدید.

و اما چرا دلگیرم؟ آن روزها كه در آن اتاق عمل متروک بالای بهداری اوین روی تخت خوابیده بودم و تنها حرکت من بلند شدن از روی ویلچیر و نشستن بر توالت فرنگی بود و بس! یک تلویزیون کوچک در برابرم بود و برنامه های صداوسیما را رصد می کردم، پوشش خوبی به روحانی و دولتش می داد و او هم به سیما خوب باج می داد، گروهی به تجلیل از قالیباف برایش کیک می بریدند و لاو می ترکاندند و جمعی از تندروترین راست ها و قالیباف پشت سر روحانی نماز می خواندند! در تشنگی ام یاد حسین علیه السلام افتادم که کوفیان او را به کوفه دعوت کردند و در صحرای سوزان کربلا تنهایش گذاشتند، حسین علیه السلام بین دو گروه مانده بود: "کوفیان بی وفا" که همه چیز را فراموش کرده و دنبال سهم خود از سفره ابن زیاد بودند و لایق جانفشانی حسین ع نبودند! و "اشقیای کربلا" که حتی لایق دشنام نبودند، حسین علیه السلام خطاب به قوم اشقيا و كوفيان بي وفا گفت: "بگذارید به مدینه جدم بازگردم یا از بلاد مسلمین خارج شوم"، راه بر او بستند و او را بین شهادت و ذلت قرار دادند و او فریاد کرد: "هیهات منا الذله" ما نیز در بی یاوری و بی وفایی دوستان و ستم اشقیا به مولایمان اقتدا خواهیم کرد و چون ائمه هدی علیهم السلام دنیا را برای دنیا خواهان وانهاده و به کار فرهنگی روی می آوریم!

همان کسانی که برای انتخاب شان - و صد البته از ترس مار غاشیه - جان خویش به خطر انداختيم، اینک کجایند؟ انتظار نداشتم با منشور حقوق شهروندی شان از حقوق شهروندی من دفاع کنند- که بی گناه در انفرادی، ممنوع الملاقات، ممنوع المکالمه و محروم از رسیدگی پزشکی با مرگ دست و پنجه نرم می کردم- لااقل یک دهم وقتی که برای تجلیل از قالیباف گذاشتند، صرف شرکت در عروسی دخترم می کردند، تا چشمان اشکبار عروس جای خالی پدر را کمتر حس کند! در آن انفرادی فکر می کردم، خاتمی که پیشنهاد داد تا در مجلس عقد دخترم خودش خطبه را بخواند و بعد به دلایلی! نیامد و گفت: "در عروسی جبران می کنم" حتماً به جای پدرِ عروس به میهمانان خوش آمد می گوید، و بعدها دیدم که او هم نیامده است! شما جای من باشید، چه می کنید؟
امیر مومنان علی علیه السلام وقتی دید بی یاور است و سخنش خریدار ندارد، لعل کلامش را به بازار خزف فروشان نبرد و در خانه نشست و ٢٥ سال سکوت اختیار کرد، حسن علیه السلام نیز ١٠ سال سکوت و صلح را تا شهادت انتخاب کرد و حسین علیه السلام نیز پس از برادر ١٠ سال صلح و سکوت را ادامه داد! تا فرزند کودن معاویه بر خلاف وصیت پدر جنگ را بر او تحمیل کرد، و بقیه ائمه نیز چون یاور نداشتند سکوت کردند و به استحکام زیر ساخت های اندیشه و فرهنگ همت گماردند و ما نیز باید پيروي از آن امامان نماييم، مشکل اصلی ما فرهنگ است!
والسلام علی من اتبع الهدی

خبر فوری: درگیری شدید یک شنونده با دکتر هلاکویی

نوریزاد: صادق لاریجانی بزودی با بی‌آبرویی کنار گذاشته می‌شود