Monday, November 3, 2014

بی حجاب یا با حجاب؟



بی حجاب یا با حجاب؟

... جعفر شجونی، روحانی اصولگرا هم از این دسته است. وی در این رابطه به خبرنگار سایت سلام نو گفت: افراد بی‌حجاب غیر از اینکه پیش خدا، روح امام و ارواح شهدا رو سیاه هستند و کتکش را خواهند خورد، به زودی سیاست تندتری هم باید علیه این‌ها اتخاذ شود.(بخشی از نوشته ای که در پایان خواهد آمد)

ظاهرا عقل فرانسیس، پاپ کلیسای کاتولیک روم، از اینگونه شبه روحانیون ما خیلی بیشتر است. او متوجه شده که کلیسای تندرو اگر مفید بود وضع دین مسیحیان بهتر از این بود و به همین دلیل از تاریخ خود درس گرفته و دارد خود را اصلاح میکند. چنانکه اخیرا در خطبه ای که در آن شگفتزدگی همگان را بر انگیخت اعلام کرد کلیسای کاتولیک دیگر به جهنم معتقد نیست؛ زیرا این مساله با عشق الهی تعارض دارد و آدم و حوا اسطوره ای بیش نیستند.
ولی تندروان ما مانند این آقای بددهن هنوز متوجه نشده اند که تندروی اگر کارساز بود در این مدت مدید سی و اندی سال که از انقلاب گذشته وضع دین و در نتیجه حجاب مردم بهتر شده بود. 
جوانان امروز بدانند که پدران کلیسا که امروزه به تجدید نظر در روشهایشان پرداخته اند همان کسانی هستند که نویسندگان حوزه قم در نشریه هایشان همچون مکتب اسلام در دهه چهل تفتیش عقاید(انگیزیسیون) منتسب به آنان در سده های پیشین را به عنوان نقطه ضعفی بزرگ در جهان مسیحیت به باد انتقاد میگرفتند و ما جوانان آن روز تصور و نیز آرزو میکردیم که ای کاش اسلام بر سریر قدرت بنشیند تا به آنان نشان دهد اندیشه آزاد و رأفت اسلامی یعنی چه! دیگر نمیدانستیم پدران حوزه مفتش تر از پدران کلیسا که تنها به دانشمندانی همچون "برونو" و "گالیله" گیر میدادند از آب در خواهند آمد و به همه چیز مردم  جامعه مسلمان ایران گیر خواهند داد!!

آری ما ساده دلان به همین سادگی گول خوردیم!!

این آقا نیروی انتظامی را تحریک و تشجیع میکند که به مردم بیش از پیش یورش برند همچون دوره رضاشاه! همان گونه که رضاشاه نتوانست هرچند با زور همه مردم را بیحجاب کند جمهوری اسلامی وهیچ حکومتی نخواهد توانست همه مردم را به زور با حجاب کند و این کار جز ویرانگری فرهنگ و جامعه ثمری در برنخواهد داشت.

تنها چیزی را که فهمیده ولی باز هم به آن توجه نمیکند و از آن عبرت نمیگیرد این است که بخشی از کسانی که حجاب را رعایت نمیکنند هدفشان دهنکجی به تندرویها و سختگیری هاست. از سوی دیگر اگر این حرفش درست بود که بیحجابی دختران برای یافتن شوهر است باید پرسید پس چرا زنان شوهردار هم کم حجاب یا بدحجاب شده اند؟
این نکته را هم نباید از نظر دور داشت که اگر دختران به دنبال شوهر باشند کار بدی نکرده اند بلکه در راستای یکی از اهداف دین مبین اسلام قدم گذارده اند که تشکیل خانواده است و به تمسخرگرفتن آن نشانه نشناختن دینی است که مدعی دفاع از آنند.

او باید بداند مردم اصولا دیندارند هرچند ممکن است تابع دین حکومتی نباشند.

مردم امروزه و با رفتار این حکومت به سه گروه تقسیم شده اند:

یک گروه که شمارشان کم است ظاهر و باطنشان یکی است. یعنی اگر حکومت عوض شود ظاهرشان عوض نمیشود. یا بدحجاب و بی حجاب اند و یا خوش حجاب و باحجاب.

گروه دوم ریاکارند یعنی هرچند ظاهرا با حجابند ولی اگر در این جامعه ظاهرپسند و ظاهربین(بویژه از دید حکومت) نبودند و به حال خود واگذارشان میکردند تا کنون بیحجاب شده بودند. 

گروه سوم همان کسانی هستند که او شناخته و کارشان دهنکجی به سختگیریها و تندروان است که نه بیدین اند و نه هدفشان دهنکجی به دینداران واقعی.

آقایان! اگر میخواهید مردم حجابشان درست شود بروید خود را درست کنید. اگر مردم ببینند که حکومت عادل است پیرو آن میشوند و حجابشان هم درست خواهد شد:
العدل اساس الملک 

این جمله ای بود که قاب شده بود و بر روی تاقچه اتاقی قرارگرفته بود که آیت الله خمینی را نشان میداد که یک میز کوچک در جلو خود دارد و بس. مردم برای عدل موعود قیام کردند و اگر میدانستند که با انقلاب خود ریا و ظاهرسازی زیاد میشود و به جای عدل اسلامی تنها نام آن باقی میماند و وضع معیشت مردم بدتر از آن زمان میشود هرگز قیام نمیکردند.
او میگوید آمار طلاق زیاد شده ولی نمیگوید چرا چنین شده. ریشه کاهش آمار ازدواج و افزایش آمار طلاق در وضعیت بد اقتصادی است که نتیجه فساد اقتصادی در دستگاههای  حکومتی و سپس دولتی است. کم شدن شمار نوزادان نیز در همین راستا قرارمیگیرد و حکومت با هیچ ترفندی نخواهد توانست شمار آنان را زیادکند و اگر به اجبار و نادیده گرفتن حقوق مردم موفق به این کار شود در آینده نمیتواند آنان را اداره کند و جامعه ای سالم به وجود آورد بلکه جامعه پسرفت بیشتری خواهدداشت تا آن هنگام که وضع معیشت مردم بهبود یابد. آقایان از سویی سوراخ دعا را گم کرده اند! و از سوی دیگر به مردم نشانی عوضی میدهند و آنان را به دنبال نخودسیاه میفرستند!!
یازدهم شهریور 93 - احمد شماع زاده

غزلی از: محمد سلمانی
بي‌حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست
باور كنيد پاسخ آيينه سنگ نيست
سوگند مي‌خورم به مرام پرندگان
در عرف ما سزاي پريدن تفنگ نيست
با برگ گل نوشته به ديوار باغ ما
وقتي بيا كه حوصلة غنچه تنگ نيست
در كارگاه رنگرزانِ ديار ما
رنگي براي پوشش آثار ننگ نيست
از بردگي مقام بلالي گرفته‌اند
در مكتبي كه عزّت انسان به رنگ نيست
دارد بهار مي‌گذرد با شتاب عمر
فكري كنيد فرصت پلكي درنگ نيست
وقتي كه عاشقانه بنوشي پياله را
فرقي ميان طعم شراب و شرنگ نيست
تنها يكي به قلّه تاريخ مي‌رسد
هر مرد پا شكسته كه تيمور لنگ نيست

سرویس اجتماعی: سال‌هاست حجاب زنان ایرانی به یکی از بحث برانگیز‌ترین موضوعات اجتماعی و حتی محافل و مقامات سیاسی بدل شده است؛ از محافل روشنفکری و دفاع از حقوق زنان گرفته تا مجالس مذهبی که حجاب را امری مهم و اساسی برای یک جامعهٔ اسلامی به حساب می‌آورند. در این میان برخی از کار‌شناسان مسائل اجتماعی و حتی بسیاری از مذهبیون بر این باورند که نه تنها اجبار معضل حجاب را حل نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود به صورت ناخودآگاه این پدیده در اجتماع شیوع بیشتری داشته باشد. در همین میان هم برخی تندرویان معتقدند باید با شدت عمل هر چه بیشتر با این مسئله برخورد شود. حجت الاسلام جعفر شجونی، روحانی اصولگرا هم از این دسته است. وی در این رابطه به خبرنگار سایت سلام نو گفت: افراد بی‌حجاب غیر از اینکه پیش خدا، روح امام و ارواح شهدا رو سیاه هستند و کتکش را خواهند خورد، به زودی سیاست تندتری هم باید علیه این‌ها اتخاذ شود.

این عضو جامعهٔ روحانیت مبارز گفت: لباس پوشیدن خانم‌ها اکنون جنبهٔ سیاسی پیدا کرده است و دهن کجی به نظام است. این‌ها غیر از اینکه پیش خدا، روح امام و ارواح شهدا رو سیاه هستند و کتکش را خواهند خورد، به زودی سیاست تندتری باید علیه این‌ها اتخاذ شود.
شجونی در ادامه برخی مباحث را بهانه‌گیری دانست و گفت: این که هوا گرم شده، بهانه است. مانند آنهایی که پای منبر علی بودند و علی می‌فرمود بیاید علیه معاویه بجنگیم، می‌گقتند هوا گرم است یا زراعت داریم و کشاورزی را نمی‌توانیم ترک کنیم. امیر المومنین این افراد را نفرین کرد. انشالا نفرین خدا نصیب این جور خانم‌های بدحجاب شود.
این نمایندهٔ سابق مجلس در ادامه تاکید کرد: مادران این‌ها با جوراب، با حجاب و با چادر بودند. آن زمان هم تابستان و زمستان بود. نتیجه می‌گیریم که این گرما و سرما، سیاسی بوده و بهانه است و دهن کجی در مقابل قیام امام و خون شهدا است. من شب و روز نفرین می‌کنم.
وی با تاکید بر عملکرد ضعیف قوهٔ مجریه در همین رابطه گفت: امیدواریم نیروی انتظامی غیرتش را زیاد‌تر کند و دلسوز نظام باشد. بحمدالله وضع اقتصادی نیروی انتظامی هم روز به روز بهتر می‌شود. این‌ها می‌توانند محکم عمل کنند. ما قانون داریم و قانون را باید قوهٔ مجریه اجرا کند و ابزار دست قوهٔ مجریه همین نیروی انتظامی است.
حجت الاسلام شجونی تاکید کرد: آقای رییس جمهور آن اوایل گفت اول باید این مسئله از روحانیون شروع شود. این حرف غلط بوده و مزخرف است. قانون را باید قوهٔ مجریه اجرا کند نه طلبه، تا چشمش را کور کنند، شاه رگش را ببرند و او را بکشند. دولت‌های ما دولت‌های دلسوز اسلامی نیستند. این‌ها فقط از اسلام بهره، ریاستش را می‌برند و گرنه دلشان برای نظام و اسلام نمی‌سوزد. نتیجه می‌گیریم که چون قانون داریم، قانون را هم باید قوهٔ مجریه اجرا کند، ابزار دست اجرای کشور هم اول نیروی انتظامی است.
وی در پایان افزود: ساپورت پوشان آلوده به شهوت هستند. کسی زن نمی‌گیرد. اکنون ازدواج خیلی کم است. برید از دفا‌تر ازدواج سوال کنید. ازدواج یکی است و طلاق ۴ تا. بعد این دختران خود را این گونه نشان می‌دهند که شاید شوهر کنند، ولی هیچ بی‌غیرتی حاضر نمی‌شود با این چهره‌ها ی زننده ازدواج کند.

نقدی بر "اسرار هزار ساله"- علی اکبر حکمی زاده



نقدی کوتاه بر "اسرار هزار ساله"
نوشته علی اکبر حکمی زاده
علی اکبر حکمی زاده همعصر و همعقیده با سید احمد کسروی است. از او جوانتر بوده ولی هر دو روحانی زاده و در جوانی درس خوانده حوزه بوده و از نزدیک با راه و روش و اشکالهای حوزه مواجه شده اند و پس از گذراندن دورانی از عمر خود در حوزه از گذشته خود گذرکرده و راه و روش نقد روحانیت شیعه و تبعات ناشی از تأثیر روش و منش حوزه بر فرهنگ مردم را در پیش گرفته اند با این تفاوت که کسروی بسی گسترده تر عمل کرده و تنها یک کتابش شیعیگری است که اسرارهزارساله تنها به برخی از نکات آن اشاره دارد.
نویسنده به دلیل آشنایی کامل با حوزه واژه هایی که تنها در معارف دین به کار میرود مانند انسداد- درایه و... را کمی باز میکند ولی متأسفانه همانند حوزویان استنادش به قرآن کریم کم است. مثلا بر عامل عقل بسیار تأکید دارد ولی در این جزوه هیچ اشاره ای به این موضوع نمیشود که تا چه اندازه در قرآن بر تعقل و تفکر تأکید شده است! و اصولا در حوزه ها قرآن مهجور است و روایت مأجور!
یا در مورد رد حدیثهایی که با عقل جور در نمیآیند اشاره ای نمیکند که این احادیث با قرآن نیز منطبق نیست و اشاره ای به این حدیث صحیح مشهور نمیکند که یکی از صادقین(امام محمد باقر و امام جعفر صادق) که هر دو همزمان با غالیان(حدیث سازان جعلی تندرو شیعه) میزیسته اند فرموده:
اگر حدیثی از ما(ائمه اطهار) نقل شد با قرآن تطبیقش دهید(که همین تطبیق نیز موضوعی عقلانی است) اگر با قرآن همخوانی نداشت بر دیوارش بکوبید!(آن را از میان بردارید و به آن عمل نکنید.)
بخشی از چاپ اول کتاب کشف الاسرار با قطع جیبی را در جوانی خوانده بودم ولی نمیدانستم چرا آیت الله خمینی نام آن را کشف الاسرار گذاشته و چرا از رضا شاه در آن یادکرده است. با خواندن این نوشته و دانستن این نکته که تنها آیت الله خمینی بر این نوسته پاسخی مکتوب نوشته دانستم که کتاب کشف الاسرار پاسخی به اسرارهزارساله بوده و منظور از کشف یعنی بازکردن پیچیدگیهای مذهب شیعه که علی اکبر حکمی زاده آنها را اسرار خوانده است.
حروفچین این متن قدیمی(1322) بسیار سهل انگار بوده زیرا گذشته از اینکه پایان سطرها را تنظیم نکرده و ناهماهنگ رهاکرده متن را بی دقت لازم حروفچینی کرده است. متأسفانه اشکالهای فراوان متن پیش از انتشار به هر دلیلی توسط نویسنده نیز اصلاح نشده در نتیجه بسیاری از جمله ها و مفاهیم کم أثر شده اند.
حروفچین مانند مفسران قرآن که هرگاه عقلشان به مفاهیم بلند قرآن قد نمیدهد و به منظور نظر خداوند دست نمییابند چیزی از خود میگذارند تا موضوع توجیه ظاهری شود برخی واژه ها را که درست بوده ولی به دلیل کم سوادی اش نادرست انگاشته اصلاح کرده که موضوع از بیخ و بن منتفی شده مثلا در جایی درایه(درعلم حدیث) را به صورت در آیه نگاشته یا کمتر آیه یا روایتی عربی را درست نوشته مثلا ان الظن لا یغنی من الحق شیئا را ان الظن لایفسی من الحق شنیا نگاشته است.
نویسنده در پایان نوشته خود حدیثی نقل کرده:
صیحه زدن جبرئیل که حق با علی است و صیحه زدهن ابلیس که حق با عثمان است.
وی این حدیث را ضمن حدیثهایی که وقوعشان محال است آورده و از آن درگذشته است و به بار بسیار منفی آن که تفرقه افکنی میان شیعه و سنی است هیچ اشاره ای نکرده که نشان از جعلی بودن آن دارد و نتیجه جعل غالیان است.
نویسنده باید متذکر میشد که برخی از حدیثهای جعلی مانند این حدیث بنیان برافکن و برای جامعه مسلمانان بسیار زیانبارند! این حدیث امام علی(ع) را در برابر عثمان و دشمن او قرار میدهد در حالی که کردار و رفتار و سخنان علی(ع) گواهی میدهند چنین نبوده است:
کردار: امام علی برای جلوگیری از کشته شدن عثمان فرزندانش حسنین(علیهما سلام) را همراه با محمد بن ابی بکر(فرزند ابوبکر خلیفه اول و دوست حسنین) و عبدالله بن عمر(فرزند خلیفه دوم که او نیز دوست حسنین بود) برای پاسداری از خانه عثمان میفرستد البته همراه با برخی دیگر از جوانان شهر.
رفتار: نام یکی از فرزندان امام علی که در وقایع کربلا شهید شده عثمان بوده است.
سخنان: خطبه امام علی(ع) پس از کشته شدن خلیفه سوم که در نهج البلاغه موجود است نیز نشان میدهد که ایشان دشمن عثمان بن عفان و منتظر کسب مقام خلافت نبوده است.
هنگامی که در اسرارهزارساله نقد احادیث جعلی را میخوانی به این فکر میافتی که اگر اینهمه همت و وقتی که صرف این اباطیل از سوی حوزویان در طول تاریخ شیعه صورت گرفته  صرف فهم قرآن در زمینه های مختلف علمی میشد تنها در زمینه کیهانشناسی به همت دانشمندان مسلمان علم نجوم قرآنی چندین صد سال پیش از یافته های کپلر و کپرنیک به ثمر رسیده بود!!
نکته آخر اینکه امثال این نوشته را نه یک بار که چندین و چند بار باید خواند تا نکته های بنیانی شان نه تنها در غوغای زمانه و فرازونشیبهای روزگار به فراموشی سپرده نشود بلکه همواره در گوش و ذهنمان بماند و به نسلهای پسین منتقل شود بلکه سلامت دین و دنیا و آخرتمان(عافیه الدین والدنیا والاخره) تضمین گردد که هدف از ارسال رسل و بعثت انبیاء نیز برپایی دینی قیم به منظور ایجاد جامعه ای سالم بوده است.
نوشته های مرتبط با پرسشها و موضوع اسرار هزار ساله در محیط وب به قلم نگارنده:
عاشورا! یا فرصتی برای شرک ورزی؟
بررسی اختلافهای نماز شیعی و سنی
خردگرایی در جایگاه شرک ورزی
نقدی بر زیارت عاشورای معروفه
ولی ما کیست(الله ولی المؤمنین)؟
عزیزالله خوشوقت و امام زمان
مکتب شرع  یا  مکتب عشق؟
شرایط چندهمسری در قرآن
امانت و خیانت در قرآن
خروج از زی طلبگلی
آیا فقه ما پویاست؟
سه مقام هستی
مدیر زمین                                                
مردادماه نودوسه- احمد شماع زاده

گفت و گو با یک قربانی(با یادی از ریحانه جباری)

گفت و گو با یک قربانی: 
پوزخند قاضی بدتر از تجاوز بود

ایران وایر: او که مصاحبه مینا خانی را در ایران وایر خوانده بود، با من تماس گرفت. حتی خیالش را هم نمی‌کردم که پشت آن نگاه آرام چه روزهای دهشتباری از خاطره تجاوز خوابیده؟ 
چند در بسته را در راهروهای هزار توی دادگاه خانواده باز کرده؟ 
با انبوه نگاه های حقارت بار و کنجکاو دیگران چه کرده؟ 
چند بار راهروهای دادگستری را به دنبال لحظه‌ای فهم مشترک پایین و بالا رفته؟

گفت‌و‌گوی من و شیرین، دانشجوی بیست و شش سالهٔ مهندسی منابع طبیعی از تهران به برخی از این پرسشها پاسخ داده است.

تجربه تجاوز چطور به سراغت آمد؟
خانواده‌ام خیلی اهل مراوده نبودند، من دختری خجالتی بودم که عزت نفس بالایی نداشتم و معمولا به یک انزوای خودخواسته پناه می‌بردم. در ایام کنکور، به طور اتفاقی با مرد به ظاهر موجهی آشنا شدم که تدریس خصوصی داشت. یکی از اساتید موجه موسسه‌ای که برای کلاس‌های کنکور به آنجا می‌رفتم، معرفی اش کرد. دو جلسه اول کلاس تدریس خصوصیمان در یکی از کلاس‌های موسسه برگزار شد و از آنجایی که آن‌ها جای کافی برای این کار نداشتند قرار شد جلسه بعدی در منزل استادم حاضر بشوم. اولین باری که به خانه‌اش رفتم به نظرم همه چیز غیر عادی می‌آمد. احساس خطر ‌کردم. کلید را که پشت سر من در قفل چرخاند، فرصت هیچ واکنشی به من داده نشد. به سرعت به طرفم آمد. با یه حرکت سریع شالم را برداشت و من را به سمت یکی از اتاق‌ها هل داد. تمام تلاشم را برای مقاومت کردن انجام دادم. به زور شروع به کندن لباس‌هایم کرد. تمام وجودم می‌لرزید. سست و بی‌حال بودم و حجم فاجعه مغزم را کرخت کرده بود. کشاکش فیزیکی که بالا گرفت و فهمیدم به لحاظ فیزیکی قوی‌تر است و توان مغلوب کردنش را ندارم.
 
واکنشت بعد از آن اتفاق چه بود؟
جرات نکردم به خانواده‌ام بگویم؟ چطور می‌توانستم بگویم دیگر باکره نیستم؟ پدرم بیماری قلبی داشت. نگران بودم بعد از فهمیدن این بی‌آبرویی سکته کند. حتی دوست پسر هم نداشتم و سر بزیر و نجیب بودم. چطور می‌توانستم به پدرم بگویم توسط مردی همسن و سال خودش هتک حرمت شده‌ام؟
 
به فکرت نرسید از یک پزشک زنان برای تایید ماجرا مشورت بگیری؟
اوایل ذهنم ماجرا را انکار می‌کرد. به خودم امید می‌دادم که لابد چیزی نشده! اما وقتی به سوزش آن لحظه و دردهای وحشتناک کشاله رانم فکر می‌کردم و جزییات جریان را در ذهنم مرور می‌کردم می‌دانستم اتفاق افتاده. دست آخر طاقت نیاوردم و برای معاینه به یک دکتر زنان مراجعه کردم. یعنی مجبور شدم به جای انکار کردن، حقیقت را بپذیرم. کارم شده بود سرزنش کردن خودم.‌‌ همان روز‌ها بود که چند خودکشی ناموفق در مسیر زندگی‌ام ثبت کردم. قبل از این اتفاق قصد جدی کرده بودم تا در رشته پزشکی قبول بشوم. اما بعد از آن دنیای من زیر و رو شد.تا چند ماه به جای دوره کردن درس‌ها، در خلوت اتاقم گریه می‌کردم.
 
کی تصمیم گرفتی شکایت کنی؟
چند ماه از ترس بی‌آبرویی و واکنش خانواده‌ام سکوت کردم تا توانستم توان و قدرت ذهنی‌ام را جمع کنم و شهامتش را پیدا کنم برای شکایت کردن. موضوع را با فرد مورد اعتمادی در میان گذاشتم و هم او بود که تشویقم کرد به مراجع قضایی مراجعه کنم. قول کمک و مساعدت هم داد. وقتی شکایت کردم، تصور می‌کردم قانون در مورد آزار و اذیت زنان و خصوصا مسئله تجاوز سختگیر است. تصویر و اخبار اعدام متجاوزین به عنف که در خبرگزاری‌ها و مجلات می‌دیدم این تصور را برایم ایجاد کرده بود که قانون تمام قد پشت سر زنهای ستمدیده ایستاده ولی بیهوده بود.
 
چه شد که این تصورت باطل شد؟ به هر حال بر اساس ماده شماره ۸۲ قانون مجازات اسلامی طبیعی‌ترین حق تو بود که مورد حمایت قضایی قرار بگیری…

با طرح شکایتم اولین اتفاقی که رخ داد مجرم جلوه دادن خودم بود. به جای کمک و همدردی با الفاظی چون فاحشه و معتاد مواجه شدم. پوزخند قاضی و روند دردناک رسیدگی به پرونده برایم شوکی به مراتب دردناک‌تر از ماجرای تجاوز بود. چون تمام باورم به قانون و عدالت در راهروهای تو در توی اداره آگاهی و دادگاه و پزشکی قانونی بر باد رفت.

برخورد قاضی چطور بود؟
گفت چرا درخواست کمک نکرده‌ام؟ گفتم خواستم فریاد بزنم اما شک نداشتم کسی صدایم را نمی‌شنید، متجاوز ورزشکار بود. هر چقدر تقلا کردم نتوانستم از خودم دورش کنم، سریع مرا به پشت خواباند و بدون توجه به التماس‌هایم کارش را کرد. گفتم اگر به میل خودم آنجا بوده‌ام چرا باید بی‌آبرویی شکایت و رفت و آمد به دادگاه را به جان بخرم؟ جزییات را شرح دادم. گفتم التماس می‌کردم. به متجاوز گفتم باکره‌ام اما فایده نداشت، سعی می‌کردم پا‌هایم را به هم نزدیک کنم تا نتواند دخول کند، او به طرز جنون آمیزی با تبلتی که روی تخت گذاشته بود، فیلم پورنو نگاه می‌کرد.
 
به پزشکی قانونی اشاره کردی …
اولین روز دادگاه رسیدگی به پرونده که اوج گرمای تابستان بود، بعد از دوندگی زیاد به شدت عرق کرده و بی‌حال و خسته بودم. قاضی من را دید و گفت «معتادی؟! به نظر نئشه هستی» بعد من را به پزشکی قانونی ارجاع دادند. آنجا با رفتارهای عجیب سه پزشکی مواجه شدم که در حال معاینه کردنم بودند. به نظر نمی‌رسید کوچک‌ترین حس همدری با من داشته باشند. در حالی که خجالت می‌کشیدم و استرس زیادی داشتم یکی از پزشک‌ها حین انجام معاینه بالای سرم تند تند بازجویی‌ام می‌کرد و با سوالات نیش دارش رنجم می‌داد. با کف دست روی رانم ضربه آرامی کوبید و گفت تو حداقل پنج سال رابطه جنسی داشته‌ای. این مسئله یک بار یا دو بار نیست. روی میز معاینه طوری با من رفتار شد که انگار رسما یک فاحشه‌ام. بعد‌ها وکیلم گفت این شیوه برخورد، یک ترفند برای آزار روحی شاکی است تا فکر کند هیچ راهی برای اثبات ادعایش وجود ندارد و شکایتش را پس بگیرد! در واقع اقدامی است برای کاستن حجم پرونده‌هایی از این دست که تعدادشان روز به روز در محاکم قضایی رو به افزایش است.
تهدید هم شدی؟
بله، برای پیگیری پرونده به دستور قاضی مرا به آگاهی شاپور فرستادند.‌‌ همان جلسه اول وقتی وارد اداره آگاهی شاهپور شدم، بلافاصله بعد از ورودم اولین جمله‌ای که از بازپرس شنیدم این بود: خوشی‌ها و رفت و آمد‌هایت تمام شد حالا که کارت را ساخته به فکر شکایت کردن افتاده‌ای؟ بعد از آن بازپرس پرونده مابین حرف‌هایش مدام مرا زیر پوستی تهدید می‌کرد که پیگیری شکایتم به ضرر خودم تمام خواهد شد و نمی‌توانم مسئله تجاوزم را اثبات کنم و اگر قصد کرده‌ام به این بهانه با طرف ازدواج کنم، راه درستی را انتخاب نکرده‌ام! بعد از خروج از اداره آگاهی وسط خیابان به شدت گریه می‌کردم. در طول مسیر تا خانه چند بار تصمیم گرفتم خودم را زیر یک ماشین عبوری بیاندازم. وجودم در آتش می سوخت اما سکوت و پنهان کردن هم چاره درد نبود. نوعی همکاری با متجاوز است. کلا متوجه شدم روح کلی قانون عملا طرف مردهاست حتی اگر آن مرد، یک مرد متجاوز باشد. تا جایی که خوانده‌ام پیش از این‌ها حتی اگر تجاوز ثابت هم نمی‌شد به فرد آسیب دیده اجازه گرفتن ارش البکاره (دیه بکارت) را می‌دادند، اما بعد قانونی تصویب شده که در صورت ثابت نشدن تجاوز، به بزه دیده اجازه نمی‌دهند خسارتی بابت دیه بکارت از جانی دریافت کند. حالا تصور کنید با آن دیدگاهی که در مردان سیستم قضا دیده می‌شود، بیایی و بگویی من دیه بکارتم را می‌خواهم.
 
در این مدت خانواده ات هم در جریان قرار داشتند؟
بله، اما یک اتفاق وحشتناک هم اینجا رخ داد. در واقع، بد‌ترین روش دادگاه ها، فرستادن دادنامه دادگاه بدون پاکت پستی به درب منزل شاکی است. مامور تحویل دادنامه، بدون در نظر گرفتن هویت فرد گیرنده، نامه را در نبود شاکی به همسایه‌ها هم تحویل می‌دهد و همین حرکت زمینه بی‌آبرویی را برای فرد شاکی فراهم می‌کند. این رویه، یک برخورد اشتباه نیست بلکه عملا فاجعه است. به نظر من کسی که مورد تعرض قرار گرفته است بهتر است به جای شکایت و درگیری بی‌نتیجه، به روانپزشک مراجعه کند تا دردی که بابت تعرض متحمل شده درمان بشود و بتواند با بقیه زندگی‌اش آشتی کند.
 
نتیجه دادگاه به کجا رسید؟
خوشبختانه آخرین روز جلسه دادگاهم در حضور یک خبرنگار آمریکایی برگزار شد که برای مشاهده روند رسیدگی به پرونده‌های تجاوز در ایران با مجوز قانونی در آن جلسه حضور داشت. یک شانس نادر بود. در تمام مدت رسیدگی، قاضی و مستشار‌ها، متهم را تحت فشار گذاشتند و او را تحقیر کردند و به او توپیدند و با من به ملایمت و مهربانی رفتار کردند. وکیل نداشتم ولی قاضی عملا از موضع یک وکیل از من دفاع می‌کرد. خوشحال و سرمست بودم که به حقم می‌رسم. اما وقتی حکم به دستم رسید شوکه شدم. متهم از جرم زنای به عنف به علت نبود مدارک کافی تبرئه و به علت زنای بدون عنف به صد ضربه شلاق محکوم شد. برای من با مهر و عطوفت قاضی پرونده و نفوذ کسی که تشویقم کرده بود از متجاوز شکایت کنم، شلاقی در نظر گرفته نشد اما آنچه از آن همه دوندگی مثل رسوبی روی روح خسته‌ام باقی ماند، حس تحقیر و دلخوری عمیق بو
خودتان قضاوت کنید ما کجای کارهستیم؟؟؟