Monday, November 25, 2013

یادداشت یعنی به یاد داشته باش!(16)

یادداشت یعنی به یاد داشته باش!(16)
که کشور ایران هیچگاه کشوری فقیر نبوده و نخواهد بود. تنها اشکال این است که سرمایه ها و اموال(بیت المال) با سیاستی درست و انسانی یا اسلامی در میان جامعه توزیع نشده است. ایجاد انواع نهادهای مالی و اقتصادی که سرمایه های ملی در آنها نهفته است و از آغاز انقلاب زیر مجموعه نهاد رهبری قرارگرفتند و تاکنون با گذر زمان و به مصداق پول پول میآورد توسعه بسیاری هم یافته اند این بود که به وسیله اینگونه نهادها فقر ازجامعه رخت بربندد که این از ویژگیهای اسلام است که پیامبرش فرمود: من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم.(کسی که روز را آغاز کند و در انجام امور مسلمانان کوشش نکند مسلمان نیست)
این موضوع را به این دلیل نوشتم که گزارشی زیر عنوان خانه های سکس در تهران ویژه زنان شوهر دار را در یوتیوب دیده ام. وای بر ما!!!

Saturday, November 23, 2013

شرایط چند همسری در قرآن

شرایط چندهمسری در قرآن
فیلم مستندی در یوتیوب وجود دارد زیر عنوان بازار سکس در ایران. در این مستند آخوند جوانی به تصویر کشیده میشود که در شهر اصفهان مسئول ثبت ازدواج موقت است و مطالبی را به قرآن و اسلام نسبت میدهد که مشمول آیه یحرفون الکلم عن مواضعه(واژه را از جایگاههایش منحرف مکنند.) و نیز آیه فمن اظلم ممن افتری علی الله کذبا او کذب بآیاته...(پس چه کسی ستمگرتر از کسی است که بر خداوند دروغ نسبت میدهد و یا آیاتش را دروغ میخواند... ) میشود.
خانم و آقایی برای ثبت ازدواج موقت نزد او آمده اند. صحبت از آن میشود که خانم به این شرط راضی شده  که من همسر نداشته باشم. نظر خانم دستکم تحسین برانگیز است ولی آن آخوند دین ناشناس میگوید: نه مگر اسلام نگفته تا چهار زن عقد دائم میتونید داشته باشید؟ پس موقتش سهلتره و نیازی به اجازه همسر نیست.
دو اشکال بزرگ در سخن او نهفته است:
یکی اینکه مجوز قرآن تحریف شده و به آن قول معروف عمل کرده که: کلوا و اشربوا را تو در گوش کن ولا تسرفوا را فراموش کن. قرآن اگر گفته میتوانید تا چهار زن اختیار کنید موضوع را با دو شرط اساسی با عبارت و ان خفتم مشروط کرده است:
شرط اول: اگر آیه پیش از این آیه را بخوانید متوجه میشوید که موضوع زنان بی سرپرست است و اینکه اگر کسی میتواند به آنان کمک کند از راه ازدواج با آنها این کار را بکند. یعنی در زمانی که جامعه فقیر است و زنان بی شوهر ممکن است با مشکلات زیاد و جامعه با فساد مواجه شود. مجوز این گونه ازدواج آنهم با رعایت شرط دوم صادر شده.
شرط دوم: درست پس از آنکه میفرماید مثنی و ثلات و رباع میفرماید و ان خفتم فواحده یعنی پس اگر میترسید که نتوانید میان همان زنان یتیمدار عدالت و مساوات را رعایت کنید پس باید تکهمسری را برگزینید:
باید پرسید چه کسی میتواند عدالت را برگزار کند؟ تنها کسی میتواند چنین کاری را بکند که هم پولدار باشد(نکته شخصی) و هم خیرخواه جامعه و مشتاق عمل صالح باشد(نکته اجتماعی) و هم خدادوست باشد(نکته الهی) که کمتر کسی همه اینها را با هم دارد. یعنی در مورد مسکن- پوشاک- خوراک- فرزندان- زمان همنشینی و همخوابی همه همسران را یکسان ببیند و میان هیچیک تفاوتی قائل نشود تا خارج از عدالت رفتار نکرده باشد.
نکته دیگری که در در سخنان آن آخوند جوان آشکار بود بی توجهی او به روح حاکم بر دستورات اسلام و از جمله توجه اسلام به بنیان خانواده است. خداوند هیچگاه راضی نخواهد بود کسی که همسرش برای او مشکلی جدی و حاد ایجاد نکرده بدون رضایت همسر زن دیگری را چه دائم و چه موقت برگزیند.
پس از مدتی که از نزول آیه دوم و سوم سوره نساء میگذرد و مردم به دلیل نفهمیدن روح حاکم بر مجوز ازدواج با یتیمداران و یتیمانی که به سن بلوغ رسیده اند پرسشهایی برایشان پیش آمده آیات 127 تا 130 این سوره نازل میشود تا ثابت شود که مجوز چندهمسری تنها برای اصلاح جامعه و سروسامان دادن به خانواده هایی است که در مرگ شوهر بی سروسامان شده اند و نه خوشگذرانی و بهره برداری ناجوانمردانه از موقعیتهای پیش آمده. در آیات زیر خواهید دید که اسلام(برخلاف گفته آن جوان) تا چه اندازه از کیان خانواده و جامعه دفاع کرده و دستورات دقیقی صادر کرده است:
و یستفتونک فی النساء قل الله یفتیکم فیهن و مایتلی علیکم فی الکتاب فی یتامی النساء التی لاتؤتونهن ما کتب لهن و ترغبون ان تنکحوهن و المستضعفین من الولدان و ان تقوموا للیتمی بالقسط و ماتفعلوا من خیر فان الله کان به علیما(127)
و از تو پیرامون زنان میپرسند(تا حکم خدا برایشان روشن شود) بگو خداوند(یعنی نه من) درباره آنان به شما پاسخ میدهد و نیز پیرامون آنچه که خوانده شده بر شما در کتاب (قرآن) پیرامون دختران یتیمی که حقوق حقه شان را نمیدهید و تمایل دارید آنان را به همسری خود دراورید و نیز پیرامون رعایت حقوق کودکان صغیر(ی که دستشان به جایی بند نیست.) و اینکه قسط و داد را در مورد یتیمان برپادارید و(بدانید) آنچه که از خیر و نیکویی انجام دهید همانا که خداوند به آن آگاه است.  
آیه پس از آن نیز خیلی جالب است. زیرا معمولا همه فکر میکنند که نشوز یعنی نافرمانی و سرپیچی تنها مربوط به زن است و مرد در این زمینه دارای حق است و حال آنکه خداوند در این آیه به گونه ای سخن گفته که مردها نیز ممکن است ناشز باشند و از رعایت حقوق زنان سرپیچی کنند:
و ان امرأه خافت من بعلهای نشوزا او اعراضا فلاجناح علیهما ان یصلحا بینهما صلحا و الصلح خیر و احضرت الانفس الشح و ان تحسنوا و تتقوا فان الله کان بما تعملون خبیرا(128)
و اگر زنی واهمه دارد که نکند شوهرش سرکش شود و یا از او دوری گزیند پس بر آنان گناهی نیست که با یکدیگر سازش کنند و سازش بهتر است از اینکه همه حق را به خودتان بدهید. زیرا طبیعتا هرکس مایل است همه حق را به خود بدهد.(و احضرت الانفس الشح) بلکه بهتر آن است که حقی هم برای طرف مقابل(چه زن و چه مرد و مشکلات او را نیز) درنظر بگیرید.  
آیه بعدی درست به آیه سوم سوره و موضوع چند همسری بازمیگردد که چه کسی توانایی آن را دارد که بیش از یک همسر برگزیند. پاسخ قرآن همان است که در توضیح آیه سوم یاداور شدیم. میفرماید:
و لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء ولو حرصتم فلا تمیلوا کل المیل فتذروها کالمعلقه و ان تصلحوا و تتقوا فان الله کان غفورا رحیما(129) و ان یتفرقا یغن الله کلا من سعته و کان الله واسعا حکیما(130)
و هرگز نمیتوانید که میان زنانتان عدالت را برقرارکنید(یعنی چند همسری غیرممکن است) هرچند خیلی به آن شایق باشید. پس تمامیت خواه مباشید(که اگرباشید) پس او(همسرپیشین) را بلاتکلیف(بی سروسامان) رهایش میکنید. و اگر سازش کنید و پروا پیشه کنید پس خداوند بسیار درگذرنده و مهربان است. و اگر از یکدیگر(به نیکویی) جداشوند(و پس از آن با همسر دوم ازدواج کند) خداوند هر یک را از تواناییهای خویش بینیاز میسازد و خداوند توانبخش است و حکمتهایی برای بندگانش در نظر دارد.   
میبینیم که روح حاکم بر این آیات و نه تنها این آیات بلکه تمام قرآن آنجا که برخورد منافع شخصی پیش میِآید همواره مدارا- مماشات- گذشت- برخورد نیکو و پسندیده و امید به رحمت الهی است و نه بداخلاقی- زور- تنبیه و تأکید بر تواناییهای شخصی. انسانی که همواره اندیشه اش این باشد که حق با اوست و دیگری دارد به او ستم روا میدارد کارش به نزاع بیهوده و گاهی بنیانکن خواهد کشید.

9/9/92 - احمد شماع زاده 

خانه های سکس در تهران ویژه زنان شوهر دار

کشور ایران هیچگاه کشوری فقیر نبوده و نخواهد بود. تنها اشکال این است که سرمایه ها و اموال(بیت المال) با سیاستی درست و انسانی یا اسلامی در میان جامعه توزیع نشده است. ایجاد انواع نهادهای مالی و اقتصادی که سرمایه های ملی در آنها نهفته است و از آغاز انقلاب زیر مجموعه نهاد رهبری قرارگرفتند و تاکنون با گذر زمان و به مصداق پول پول میآورد توسعه بسیاری هم یافته اند این بود که به وسیله اینگونه نهادها فقر ازجامعه رخت بربندد که این از ویژگیهای اسلام است که پیامبرش فرمود: من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم.(کسی که روز را آغاز کند و در انجام امور مسلمانان کوشش نکند مسلمان نیست)

زن آزاد:
مستندی به اسم “خانه های سکس در تهران ویژه زنان شوهر دار” که اخیرا در یوتیوب فیلمش را گذاشته اند، گوشه دیگری از عمق فاجعه ای به نام فقر در ایران را به نمایش میگذارد. در این مستند بحث بر سر کشیده شدن سن تن فروشی به ده سال است. بحث بر سر زنان شوهر داری است که بخاطر کمک خرج بودن در تامین مخارج خانه و تامین اجاره منزل و پول درمان فرزند بیمارشان به تن فروشی تن داده اند. همچنین بحث بر سر ابعاد گسترده تن فروشی و وجود خانه هایی تیمی برای این کار در هر محله است. این مستند به روشنی نشان میدهد که ابعاد فقر و فلاکت در جامعه به جایی رسیده است که تن فروشی به شکلی از تامین زندگی و امرار معاش مردم تبدیل شده است. در میان این ماجرا دختر بچه هایی را می بینیم که به جای برخورداری از تامین اجتماعی و تحصیل رایگان، به جای کودکی کردن و شاد بودن و داشتن زندگی ای انسانی، گذارشان به بازار سکس کشیده شده است. این نیز گوشه دیگری از داستان است. 

در زیر متن گفته هایی که در این مستند بازگو میشود را میخوانید:
در گفتگویی در این مستند خانمی چنین میگوید:” از دختر ده ساله در این کار کاسب است تا یک زن ٥٠ ساله. متاهل و مجرد ندارد. فقط نیاز است. فقر است. آدم شاید از خواسته های خود بگذرد. من شاید بگویم که حالا با این مانتو ٥ سال سر میکنم، ولی در مورد بچه ام نمیتوانم اینطور باشم. در مورد او مجبورم خواسته هایش را برآورده کنم. نیاز به تحصیل دارد. نیاز به رخت و لباس دارد. بازی و تفریح و سرگرمی میخواهد. کلاس های آموزشی میخواهد. وقتی که می بینم در توانم نیست که به این نیازهای اولیه او جواب دهم، مجبورم به تن فروشی روی آورم.”
آقایی در همین فیلم کوتاه مستند میگوید:” خیلی ها هستند که فکر میکنند همسرانشان کار میکنند. من خودم دیده ام که زنی به همسرش گفته است که کار میکند و از صبح تا بعد از ظهر می آید به همین خانه های تیمی و تن فروشی میکند. الان میتوانم بگویم در هر منطقه ای بالای صد تا از این خانه ها هست. خیلی زیاد است و زنان از صبح تا بعد از ظهر به این خانه ها میروند و بعد از ظهر پولی که بدست آورده اند را به خانه میبرند. چون همسرشان پول ندارد و این زنان برای اینکه کمک خرج همسرشان باشند، میگویند رفته ام کارمند شده ام. “
زن دیگری میگوید:” هستند کسانیکه متاهل هستند. شوهر دارند. بچه دارند. اما چون نمیتوانند امرار معاش کنند، مجبورند خودفروشی کنند. دوستان خودم شوهر دارند. بچه دارند و بخاطر اینکه بچه شان گرسنه است تن فروشی میکنند.

آقایی میگوید: “اگر احتیاج نباشد هیچ کس به تن فروشی تن نمیدهد. اگر واقعا بخاطر عشق و حال و زندگی کردن باشد، خوب آدم با کسی که دوستش دارد خوش است. پس بخاطر احتیاج جنسی نیست که این زنان این کار را میکنند. بلکه بخاطر احتیاج مالی و مادی است که هر شب این کار را میکند. چون پول ندارد. مثلا پول ندارد که اجاره خانه اش را بدهد. مجبور است برود از این طرق پول در بیاورد. آنوقت پول را به همسرش میدهد و همسرش هم به روی خود نمی آورد. چون محتاج است. نمیتواند به روی خود بیاورد و بعضا با توافق این کار صورت میگیرد و اگر حتی حرفی هم بزند و بپرسد این پول را از کجا آورده ای. زن به او جواب میدهد به تو ربطی ندارد و اگر میتوانی پول اجاره را بدهی برو در بیاور.

در ادامه این گفته خانمی میگوید:” خانمی را می شناختم که میگفت هر وقت این کار را میکنم تا اندازه ای که احتیاج دارم، یعنی به اندازه اجاره خانه و خرج بچه هایم پول در می آورم و دیگر بیشتر از آن کار نمیکنم. احساس میکنم اگر بیشتر از نیازم کار کنم، گناهی کرده ام.”

خانم پیشین ادامه میدهد و میگوید:”خانمی متاهل بود و بعدا که با من یک مقداری صمیمی شد و دید که میتواند به من اعتماد کند، و حرفش را بزند، گفت یک بچه ناقص دارم و هزینه درمان این بچه خیلی سنگین است. شوهر من هم نمیگویم آدمی نیست که تلاش نمیکند. تلاش میکند. ولی در توانش نیست این هزینه را تامین کند. مجبورم برای اینکه غرور شوهرم شکسته نشود به او بگویم که پول قرض کرده ام و میروم آنجا جنس می آورم و در تهران میفروشم. ولی می آیم به این خانه ها و تن فروشی میکنم."

Friday, November 22, 2013

قصه ای زيبا و اثرگذار

قصه ای از اميرالمومنين(ع) 

قصه ای زيبا و أثرگذار
 سه برادر نزد امام علی عليه السلام آمدند و گفتند 
ميخواهيم اين مرد را که پدرمان را کشته قصاص کنی. 

امام علی (ع): چرا او را کشتی؟ 
مرد: من چوپان شتر و بز و ... هستم. 
يکی از شترهايم شروع به خوردن درختی از زمين پدر اينها کرد،
 پدرشان شتر را با سنگ زد و شتر مرد، 
و من همان سنگ را برداشتم و با آن به پدرشان ضربه زدم و او مرد. 
امام علی: بر تو حد را اجرا ميکنم.
مرد: سه روز به من مهلت دهيد. 
پدرم مرده و برای من و برادر کوچکم گنجی بجا گذاشته 
پس اگر مرا بکشيد آن گنج تباه ميشه، 
و به اين ترتيب برادرم هم بعد از من تباه ميشود. 
اميرالمومنین(ع): چه کسی ضمانت تو را ميکند؟ 
مرد به مردم نگاه کرد و گفت اين مرد. 
اميرالمومنين(ع): ای اباذر آيا اين مرد را ضمانت ميکنی؟
 ابوذر: بله. اميرالمومنين 
- تو او را نميشناسی و اگر فرار کند حد را بر تو اجرا ميکنم! 
- من ضمانتش ميکنم يا اميرالمومنين. 
آن مرد رفت و روز اول و دوم و سوم سپری شد.
همه مردم نگران ابوذر بودند تا مبادا بر او حد اجرا شود... 
                    اندکی پیش از اذان مغرب مرد آمد... و در حاليکه خيلی خسته بود، خود را در اختیار اميرالمومنين قرارداد و عرض کرد: گنج را به برادرم دادم و اکنون در اختیار شما هستم تا حد را بر من جاری کنی.

 امام علی (ع) پرسید: چه چيزی موجب شد برگردی درحاليکه ميتوانستی فرارکنی؟

مرد: ترسيدم که بگويند "وفای به عهد" از میان مردم رفته

از ابوذر پرسید: چرا او را ضمانت کردی؟

 ابوذر گفت: ترسيدم که بگويند "خیر رسانی و خوبی" از میان مردم رفته  

فرزندان مقتول متأثر شدند و گفتند: ما از او گذشتيم.

اميرالمومنين پرسید: چرا؟

گفتند: ميترسيم که بگويند "بخشش و گذشت" از میان مردم رفته
من هم اين پيام را فرستادم تا نگويند "دعوت به خير" از ميان مردم رفته
                                                                                                                                               
                                                                            التــــــماس دعـــــا

شارلاتانیسم دولتی

شارلاتانیسم دولتی فاجعه "یارانه نقدی" را آفرید 
سید کاظم بجنوری

1. ایجاد تورم زیاد 2. از بین رفتن انگیزه روستائیان برای کار و تولید 3. تقویت روش های پویولیستی و شارلاتانیسم سیاسی4. گدا پروری و از بین بردن کرامت انسانی 5. روی کار آمدن افراد بسیار دون همت و دون اخلاق که با دادن پول نقد برای خود وجهه خریداری می‌کنند.6. تضعیف پایه‌های تولید و به تدریج از بین رفتن زیرساخت تولیدی کشور 7. افزایش واردات 8. ایجاد فرهنگ تنبلی و مفت‌خوری و ذلت‌پذیری 9. بسته شدن درهای توسعه پایدار10. و از همه مهمتر تضعیف مسئولیت‌پذیری.


وقتی مسأله هدفمندکردن یارانه‌ها مطرح شد، همه با آن موافقت کردند. این مسأله از زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی تحت عنوان تعدیل شروع شد و بنا شد که به تدریج یارانه‌ها حذف شود و همه رشته‌های تولیدی و همه فعالیت های اقتصادی ایران در ظروف مرتبط جهانی قرارگیرد و همانگونه که مثلاً قیمت نفت در مراکز بورس تعیین می‌شود، یعنی در ظروف مرتبط جهانی قرار دارد، دیگر رشته‌های اقتصادی نیز به همین ترتیب باشد تا تولید همه کالاها در رقابتی آزاد و سالم با کیفیت خوب به بازار عرضه شود و بدین طریق همه مسائل اقتصادی شفاف شود و مزیت های نسبی در اقتصاد جای خود را به نحو احسن باز کند و هیچ کالائی قیمت مصنوعی و دور از قیمت بازار پیدا نکند. یعنی رقابت سالم باعث ‌شود عدالت در تعیین قیمت و میزان مرغوبیت برقرار شود. این خود شفافیتی را به وجود می‌آورد که باعث می‌شود سودجوئی های کلان و کلاهبرداری ها و بوجود آمدن قیمت های کاذب از بین برود و پدیدۀ ثروت های بادآورده در بین نباشد. اما بعد از اینکه اندکی فشاری بر قشر کم درآمد وارد شد فشار زیادی بر آقای هاشمی وارد گردید که از سیاست تعدیل دست بکشد. سپس در دورۀ ریاست جمهوری آقای خاتمی باز مسأله تعدیل مطرح گردید و بنا شد هر سال به میزان ده تا پانزده درصد قیمت ها به سوی تعدیل حرکت کند تا در طول چند سال به تعدیل کامل یا به تعبیر دیگر به حذف کامل یارانه‌ها برسیم. جالب در اینجاست که هیچگاه از سوی دولت آقای هاشمی و دولت آقای خاتمی مطرح نشد که درآمد حاصل از حذف یارانه‌ها خارج از خزانه عمومی در دست رئیس جمهوری باشد و یا اینکه چانه بزنند که چند درصد آن برای چه کاری از طریق رئیس جمهوری هزینه شود. برای دولت های آقای هاشمی و آقای خاتمی مسلم بود که راهی جز سرازیر شدن درآمدهای ناشی از تعدیل به خزانه عمومی دولت نیست و برخلاف آن حتی فکر هم نمی‌کردند. اما در دورۀ آقای احمدی‌نژاد مسأله کاملاً فرق کرد و به همین دلیل نیز مسأله هدفمند کردن یارانه‌ها تبدیل به فاجعه بزرگ اقتصادی گردید. زیرا اولاً این کار به یکباره انجام شد و نه بتدریج که باعث شد واحدهای تولیدی چنان هزینه‌های سنگینی را متحمل شوند که بسیاری از آنها از ادامه فعالیت منصرف شدند و از سوی دیگر، درآمدهای حاصل از هدفمند کردن یارانه‌ها و یا همان سیاست تعدیل بجای سرازیر شدن به خزانه عمومی در دست ریاست جمهوری قرار گرفت و او هم به جای اینکه این مبالغ را صرف زیرساخت تولیدی کشور کند در جهت جلب آراء مردم بصورت نقدی در اختیار مردم قرار داد. در حالیکه برای اهل اقتصاد آشکار است که می‌باید از طریق سیستم بانکی و یا عرضه سهام شرکت ها در مراکز بورس پس اندازهای کوچک مردم را جمع کرد و برای عمران و تولید بکار انداخت. اما دولت دهم حرکت پویولیستی خود را عکس این جریان که از مسلمات اقتصادی و واجب ملی بود قرار داد و درآمدهای ناشی از هدفمند کردن یارانه‌ها را بین مردم به صورت نقدی تقسیم کرد که مبالغ مزبور نه فقط در راه تولید به کار نرفت که بسیاری از روستائیان دیگر حتی نیازی نمی‌دیدند که کار کنند و با گرفتن یارانه نقدی زندگی خود را سروسامان دادند. این عمل بزرگترین ضربه را به کشور ما وارد کرد و توصیه من این است که هر چه زودتر دولت خود را از این گرداب مهلک برهاند و ترتیبی اتخاذ کند که دیگر یارانه نقدی بجز به گروه اندکی از دهکهای پائین جامعه، آنهم بصورت جنسی و موقت پرداخت نشود و آن گروه اندک نیز با برنامۀ حساب شده بتدریج وارد سیستم تأمین اجتماعی شوند و از آن طریق کمبود زندگیشان به روشی که متخصصین تعیین خواهند کرد تأمین شوند. در هر حال پرداخت نقدی به مردم از روز نخست یک عمل غیر اصولی بوده و متضمن ضررهای زیر است:

1. ایجاد تورم زیاد

2. از بین رفتن انگیزه روستائیان برای کار و تولید

3. تقویت روش های پویولیستی و شارلاتانیسم سیاسی

4. گدا پروری و از بین بردن کرامت انسانی

5. روی کار آمدن افراد بسیار دون همت و دون اخلاق که با دادن پول نقد برای خود وجهه خریداری می‌کنند.

6. تضعیف پایه‌های تولید و به تدریج از بین رفتن زیرساخت تولیدی کشور

7. افزایش واردات

8. ایجاد فرهنگ تنبلی و مفت‌خوری و ذلت‌پذیری

9. بسته شدن درهای توسعه پایدار

10. و از همه مهمتر تضعیف مسئولیت‌پذیری.

برای تأمین اقشار کم درآمد یا دهکهای پائین جامعه راههای بسیار بهتر و تجربه شده‌ای وجود دارد و آن عبارت است از: توسعه فراگیر تأمین های اجتماعی. تأمین های فراگیر اجتماعی در سطح ملی همچون توری عمل می‌کند که جامعه آن را برای همگان گستر‌انده و هر کس و بهر دلیلی که از نردبان تلاش برای زندگی بهتر و تأمین معیشت خود سقوط کند باید در آن تور بیفتد و جامعه از او و خانواده‌اش حمایت کند. حتی اگر هم مقصر باشد اعضای خانواده او گناهی ندارند و باید از لحاظ معیشت و مسکن و بهداشت و درمان و تحصیل تأمین باشند و کرامت و سلامت خانواده حفظ شود. در چنین حالتی جامعه به فرد فروافتاده فرصت و فرصتهای دیگر می‌دهد و این همان زکاتی است که اسلام، جامعه را بدان موظف کرده است. اگر این کار به درستی و سازمان یافته انجام شود از هر راه دیگری برای حمایت از اقشار کم درآمد یا بیکار و یا معلول بهتر است. راجع به تور حمایت اجتماعی برنامه و مطالعات وسیعی را می‌طلبد که البته راز سر به مُهری نبوده و در کشورهای دیگر و به ویژه در سوئد و دانمارک تجربه شده و می‌توان از تجارب آنان بهره گرفت و ویژگیهای فرهنگی و ملی خود را نیز در آن لحاظ کرد. در هر حال، حمایت از اقشار کم درآمدیابی درآمد می‌باید بصورت یک سیستم قانونمند اجتماعی عمل کند و هیچکس مدیون این یا آن نباشد.

مثلث مرگ: ماهواره، باشگاه، آرایشگاه

مثلث مرگ: ماهواره، باشگاه، آرایشگاه

بی بی سی - 17 نوامبر 2013 - 26 آبان 1392


وزارت بهداشت بارها درباره داروهای لاغری و بدن‌سازی هشدار داده است
دکتر علی اکبر سیاری معاون بهداشتی وزیر بهداشت تبلیغات ماهواره، باشگاه‌های بدن‌سازی و آرایشگاه‌های زنانه را سه ضلع مثلث مرگ لقب داده است.
به گفته دکتر سیاری در برخی آرایشگاه‌ها و سالن‌های بدن‌سازی ترکیبات آمفتامین بعنوان داروی لاغری، زیبایی اندام و داروی انرژی‌زا به فروش می‌رسد در بعضی شبکه های ماهواره ای تبلیغ آن پخش می‌شود.

او می‌گوید: "ثابت شده ترکیبات آمفتامین که ماده خطرناک شیشه نیز از جمله آنهاست در کوتاه مدت موجب نشاط، کاهش وزن و ایجاد انرژی می‌شود اما پس از مدتی می‌تواند به نارسایی کبد، نارسایی کلیه، بی‌نظمی ضربان قلب و مرگ ناگهانی منجر شود."

معاون بهداشتی وزیر بهداشت بسیاری از موارد مرگ ناگهانی جوانان را "ناشی از اختلال ناگهانی ضربان قلب و فشار خون" دانست که از مصرف این مواد ایجاد می‌شود.
دکتر سیاری همچنین گفت درباره پودر و قرص های لاغری اکسی الیت که در برنامه های شبکه های ماهواره ای به عنوان داروی انرژی زا و لاغری تبلیغ می شود گفت: "سازمان غذا و داروی آمریکا (FDA) به تازگی فروش و مصرف این دارو را ممنوع اعلام کرده و سازمان غذا و داروی ایران نیز از داروخانه ها خواسته اکسی الیت را جمع آوری و از فروش آن خودداری کنند."
در چند روز گذشته بعد از گزارش بیش از پنجاه مورد بیماری مشابه کبدی در مصرف کنندگان این دارو، گزارش بیست مورد بستری، دو مورد پیوند کبد و یک مورد مرگ مصرف‌کنندگان رسیده است.
سازمان بهداشت جهانی، اداره غذا و داروی آمریکا و وزارت بهداشت ایران درباره داروی لاغری اکسی‌الیت هشدار داده‌اند
این دارو در شرکتی در دالاس آمریکا تولید می‌شود. شرکت سازنده جمع آوری دارو را آغاز کرده و سازمان بهداشت جهانی (WHO) هم درباره این دارو هشدار داده است.
محمود دژاکام دبیر "جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰" درباره آمفتامین های صنعتی از جمله شیشه (متیل آمفتامین) به خبرگزاری فارس گفت: "از داروهای مرغوب در شیشه استفاده نمی‌کنند بلکه از اسید‌هایی که دارویی نیست مانند اسید لوله‌باز کن (چنته) استفاده می‌کنند."
"در گذشته شیشه گرمی ۲۰۰ هزار تومان بود اما چون دست زیاد شده ۸ هزار تومان هم یافت می‌شود و مثل مواد مخدر معمولی به فروش می‌رسد. اینکه می‌گویند جوانان و زنان برای لاغری به آن رو می‌آورند درست است چون اشتها را کور می‌کند."
عابد فتاحی نماینده مجلس سه هفته پیش خبر داده بود کمیسیون بهداشت و درمان جلسه‌ای در مورد توزیع شیشه در آرایشگاه‌های زنانه داشته است.
آقای فتاحی گفته بود: "به گفته مقامات وزارت بهداشت در حال حاضر حدود ۱۸ هزار آرایشگاه زنانه غیرمجاز فقط در شهر تهران فعالیت می‌کنند."
استفاده از لوله‌باز‌کن (چنته) در تولید شیشه
"به دلیل غیرمجاز بودن این آرایشگاه امکان توزیع انواع مواد مخدر در این آرایشگاه‌ها وجود دارد."
پس از آن حسینعلی شهریاری رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس خبر داد که این کمیسیون به طور جدی در حال پیگیری موضوع توزیع شیشه در برخی آرایشگاه‌هاست.
بر اساس گزارش سال ۲۰۱۲ سازمان ملل، در سال‌های اخیر ایران تبدیل به یکی از تامین‌کنندگان اصلی متافتامین برای کشورهای جنوب شرقی آسیا شده است.
حدود سه هفته پیش فرید براتی سده مدیرکل دفتر پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی گفت: "آمارهای خط ملی اعتیاد نشان می‌دهد که شیشه ، تریاک و هروئین سه مواد مخدر مصرفی اول در کشور است و کراک و حشیش نیز در رتبه‌های بعدی قرار دارند."
تیرماه امسال هم فیروزه جعفری رئیس اداره پیشگیری، درمان و کاهش آسیب اعتیاد وزارت بهداشت درباره اعتیاد زنان در برخی سالن‌های آرایشی و ورزشی هشدار داده و گفته بود برخی از زنان ایرانی برای کاهش وزن و زیبایی با چای و قهوه آلوده به مواد روانگردان معتاد می‌شوند.
به گفته خانم جعفری و آمارهای رسمی نشان می‌دهند۱۵۰هزار زن ۱۵ تا ۴۵ ساله در پایتخت زندگی می‌کنند که حداقل یکبار شیشه را تجربه کرده‌اند.
درباره اعتیاد در ایران آمارهای رسمی به رقمی بین ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر اشاره می‌کنند که نزدیک به نیمی از معتادان زیر سی سال دارند با اینحال گفته می‌شود آمارهای واقعی بیش از این است.

انسان گیاهخوار

 انسان گیاهخوار
پیش سخن
دلایل زیر نشان میدهد که سیستم بدن انسان به سیستم بدن یک موجود گیاهخوار نزدیک تر است و اشتباهاً از روی حرص، شهوت و یا شاید هم بخاطر اجبار در دورانی که یخبندان سطح کره زمین را پوشانده بود به این تغذیه غلط روی کرد و تابکلی دست از این عادت مضرش بر ندارد روی سلامت و آرامش را نخواهد دید. آنچه مسلم است در طبیعت هر چیز در جای خاص خودش قرار دارد. یک گیاه برای مرداب درست شده و دیگری برای بیابان. ساختمان دهان یک جانور برای چریدن است و دیگری برای دریدن. انسان موجودی نیست که ساختمان بدنش چیزی مقایر با قوانین طبیعت باشد. او نیز زاده طبیعت است و وابستگی نزدیکی به طبیعت داد. هر گاه او را رویهمرفته با سایر جانوران مقایسه کنیم می بینیم نه شبیه است به جانوران درنده و نه به حیوانات چرنده. بلکه ساختمان بدن او بسیار نزدیک است به ساختمان میمونهای میوه خوار.

دلیل اول
در طبیعت آن دسته از پستانداران که آب را هنگام نوشیدن لیس می زنند مثل گربه، ببر، خرس و گرگ، گوشتخوار هستند و هر کدام که آب را می مکند یا هورت می کشند مانند گاو، فیل و انسان گیاهخوار می باشند .
دلیل دوم
انسان و بقیه گیاهخواران قادرند آرواره پائین خود را بدون تکان دادن سر علاوه بر بالا و پائین به طرفین نیز تکان دهند در حالیکه درندگان از حرکات جنبی فکین که جهت آسیاب کردن دانه به گیاهخواران داده شده عاجز می باشند.
دلیل سوم
آرواره جانوران گوشتخوار دارای دندانهای شمشیری شکل هست که به دو دندان نیش بزرگ برای پاره کردن مجهز است این آرواره ها بسیار پر قدرت و خرد کننده می باشند، اما در گیاهخواران دندانها صاف و مسطح هستند و دندانهای نیش همسطح بقیه دندانهاست، آرواره ها ضعیف هستند و برای فشارهای شدید طراحی نشده اند. نوع دندانهای انسان او را جزو لاینفک گروه گیاهخواران قرار می دهد. (این تفاوت حتی در مینای دندانها هم مشاهده می شود).
دلیل چهارم
در ساختمان بدن گوشتخواران بعلت قابلیت فساد پذیری سریع گوشت طول روده ها کوتاه است تا حیوان بتواند هر چه زودتر آنرا دفع نماید. زیرا غذاهای گوشتی پس از هضم در روده محیط بسیار مناسبی برای رشد باکتریهای مواد آلی از هم پاشیده و فاسد شده بوجود می آورد. گیاهخواران منجمله انسان دارای روده های درازی می باشند برای اینکه مواد غذایی به آهستگی مواد مغذی را پس می دهند، و از اینجاست که تغایر غذای یک گوشتخوار با گیاهخوار مشهود می گردد. تبدیل و هضم غذای گیاهخواران به وسیله انفعالات تخمیری با همراهی دسته های مختلف میکروبهای گیاهی انجام می گیرد. با این تفاوت که آن دسته از میکربها که برای گوشتخواران مناسب است برای گیاهخواران مناسب نیست. حتی اگر بدن برای تعدیل آن کوشش کند. این ثابت می کند گوشت یک غذای اشتباه و مضر برگیاهخواران می باشد .
دلیل پنجم
معده انسان و عضلات آن بسیار ظریف و حساس است و به هیچ وجه قادر به هضم کامل غذاهای گوشتی نیست در حالیکه معده خشن گوشتخواران با عضلات پولادینش کار اصلی هضم را انجام می دهد. این اساسی ترین دلیل برای هضم نکردن غذا، یبوست و دل درد در آدمهائیست که از گوشت برای خوراک استفاده می کنند.
دلیل ششم
ترشح غده های معده و لوزالمعده انسان و بقیه حیوانات گیاهخوار به بافتهای گوشت بسیار کم اثر است و نمی توانند قادر باشد مانند ترشحات غدد یک درنده، گوشت (و همچنین استخوان حیوانات) را نرم و حل کنند.
دلیل هفتم
گوشت دارای ازت زیادی است که دفع آن از عهده کبد جانوران گیاهخوار ساخته نیست و همین علت اصلی امراضی چون نقرس و ناراحتیهای کبدیست که بکرات نزد افراد گوشتخوار دیده می شود، بوی بد دهان و بعضی از انواع سردردها و سرگیجه ها نیز زائیده همین سبب است .
دلیل هشتم
انسان قادر نیست مانند حیوانات گوشتخوار از جسد حیوانات بطور کامل و طبیعی استفاده کند. وقتی شیر، روباه یا هر حیوان دیگری طعمه اش را شکار می کند فقط گوشتهای ران و سر و سینه آنرا نمی خورد بلکه گوشت، پوست و استخوان را با هم می بلعد و با این کارش تعادلی از نقطه نظر احتیاجات گوناگون بدن به مواد مختلف غذایی بر قرار می کند .
دلیل نهم
چاک دهان گوشتخواران بسیار عریض است بطوریکه می توانند هنگام بلعیدن آنرا بحد زیادی بازنمایند، چاک کوچک دهان انسان دلیل محکم دیگری بر میوه خوار بودن اوست .
دلیل دهم
چربیهای موجود در گوشت حیوانات به زحمت از بدن گیاه خواران دفع می گردد و اغلب بصورت پیه در ناحیه های شکم، ران، باسن و غبغب مردم گوشتخوار ذخیره می شود، همین چربیهاست که در جدار داخلی رگها جمع شده و حرکت خون را نامنظم می سازد
سکته های قلبی حاصل این تغذیه اشتباه و شکم پرستانه است. مصرف چربیهای گیاهی مثل روغن زیتون، آفتابگردان و غیره هیچوقت دیده نشده که عارضه ای ایجاد کند .
دلیل یازدهم
حیوانات گوشتخوار می توانند به سرعت بدوند و شکار خود را در حال گریز بگیرند اما انسان چون میوه خوار است، قادر به این کار نیست و در عوض به راحتی دانه از گیاهان بر می چیند یا از درختان بالا میرود و برای خوراکش میوه می کند .
دلیل دوازدهم
چشم گوشتخواران بر خلاف چشم انسان و دیگر جانوران گیاهخوار که نامتغییر می باشد قادر است در تارکی ببیند و مردمکش کوچک و بزرگ شود.
دلیل سیزدهم
پروتئین حاصله از گوشت برای جذب شدن، معده انسان را به یک کار طاقت فرسا وامی دارد در حالیکه پروتئین های نوع گیاهی راحت تر جذب شده و بدن انسان و دیگر حیوانات گیاهخوار آنها را آسان تر قبول می کند.
دلیل چهاردهم
حیوانات گوشتخوار می توانند بوی جانوران دیگر را از خیلی دور استشمام کنند. انسان اصلاً قادر به این کار نیست.
دلیل پانزدهم
تمام گوشتخواران قادرند برای بچنگ آوردن شکار، خود را اگر لازم باشد، ساعتها (بی حرکت) پنهان کنند و بطور غریزی حیله های گوناگونی را برای فریب دادن طعمه می دانند، انسان نه می تواند چند دقیقه جائی بند شود و نه قادر است در جائیکه هموار نیست راه برود .
دلیل شانزدهم
طبع انسان چون میوه خوار است، همانگونه که گوشتخواران از دیدن اجساد خون آلود اشتهایشان تحریک می شود او نیز از دیدن، بوئیدن و چشیدن میوه ها و سبزیجات لذت می برد و خوشش می آید و در مقابل از دیدن اجساد خون آلود و دل و روده در آمده حالش بهم می خورد و غمگین و ناراحت می شود. (درضمن گیاهخواران و از جمله انسان بسیار علاقه مند اند که میوه ها را به صورت خام بخورند، این در حالیست که خوردن گوشت خام برای انسان تهوع آور و غیر قابل قبول می باشد.- انسان طبیعتاً از گشتن و خون گریزان است.)
دلیل هفدهم
میوه جات و سبزیجات خام از خاصیت شدید شفا بخشی و دفع میکروب برخوردارند که برای سلامت انسان بسیار ضروریست. برعکس میوه ها و سبزیجات ، گوشت اکثر اوقات ناقل ویروس ها و میکروبهای خطرناک است، بخصوص انواع و اقسام کرمها معمولاً از راه گوشت به انسان منتقل شده در جدار روده می چسبند و شخص گوشتخوار را مبتلا به کم خونی، زردی، رنگ پریدگی، لاغری، ضعف بنیه، پر خوابی و بی حوصلگی می کنند. هر چند پختن تا حدودی این کرمها را از بین می برد ولی تصور از بین بردن تمام این موجودات خطرناک از راه پختن یک راه اساسی نیست زیرا که خیلی از آنها می توانند درجه حرارتهای بسیار شدید را نیز تحمل کنند و تازه آنهائی که از بین می روند مواد زائد سمی خود را همچنان باقی می گذارند و آن اکثریتی که از بین نمی روند در بدن بسرعت رشد کرده و زندگی را بر شخص گوشتخوار تنگ می گردانند. اگر شما نیز گوشتخوار هستید چه بسا که مبتلا به این کرما، ویروسها و انگلها بوده، ولی خودتان از آن خبر نداشته باشید.
دلیل هجدهم
بزاق انسان و دیگر گیاهخواران جهت آماده کردن مواد نشاسته ای برای هضم در دهان، دارای آمیلاز است، اما بزاق دهان گوشتخواران فاقد این ماده می باشد .
دلیل نوزدهم
قسمتهای مختلف گوشت بطور وحشتناکی از اسید ئوریک (اوره) برخوردار است مثلا یک کیلو گوشت گوساله دارای ۳۰ گرین و یک کیلو جگر بیش از ۴۰ گرین اسید ئوریک دارد، در وضعیکه تمام اسید ئوریکی که بدن خود می سازد و دفع می کند در روز از طریق کلیه ها فقط ۶ گرین می باشد و اضافه بر این مقدار کاری دشوار برای کلیه ها بوجود آورده شخص را به امراض گوناگون سخت که ناشی از تراکم اسیدئوریک در بدن باشد مبتلا می سازد. این بیماریها تا وقتی مریض به خوردن گوشت ادامه می دهد هرگز دیده نشده که علاج قطعی داشته باشد .
دلیل بیستم
چرندگان و پرندگان گیاهخوار همدیگر را می شناسند و به مهربانی در کنار یکدیگر می توانند زندگی کنند، مرغ و خروسها لابلای دست و پای گاو گوسفند بدون آنکه ترسی به خود راه بدهند می لولند و دنبال دانه می گردند، اما همینکه گرگ یا روباهی نزدیک شود به طور غریزی از آنجا می گریزند این حالت در انسان هم دیده شده که از حیوانات درنده فرار کند .
دلیل بیست و یکم
دستهای انسان که به گروه گیاهخواران تعلق دارد برای دریدن ساخته نشده است انگشتان دست او نشان میوه خوار بودن اوست، والا می بایست از پنجه هائی برنده و تیز بر خوردار باشد .
دلیل بیست و دوم
کنترل حرارت بدن به دو طریق انجام می گیرد. یکی با عرق کردن و دیگری با آویختن زبان از دهان و تنفس های سریع٫ کلیه گیاهخواران از طریق اول با استفاده از مجراهای موجود در روی پوست خود و تمامی گوشتخواران به طریق دوم با در آوردن زبان و تنفس سریع اینکار را انجام می دهند مثل سگ و گرگ .
عرق کردن در گیاهخواران باعث دفع طبیعی سموم احتمالی موجود در گیاهانی که گیاهخوار خورده خواهد شد و چنانچه انسانی از خوراک گوشتی استفاده کرده باشد چون میزان سموم و مواد زائد از میزان طبیعی بالاتر می رود، عرق تن او بد بود و متعفن خواهد گردید .
دلیل بیست و سوم
گوشتخواران تقریباً ده برابر گیاهخواران جوهر نمک (اسید هیدروکلوریک) در بدن خود تولید می کنند که بیشتر در هضم قسمتهای استخوانی گوشت بکار گرفته می شود. و با توجه به میزان جوهر نمک در بدن آدمی هرگز نمی شود او را یک گوشتخوار به حساب آورد .
دلیل بیست و چهارم
انسان می تواند در رژیم غذایی خود گوشت را به سادگی حذف کند و در این راستا گفته می شود که رو به سلامت بیشتر هم خواهد گذاشت، ولی او هیچگاه نمی‌تواند غذای طبیعی خود را که گیاهان می باشد حذف کند و به سلامت ادامه حیات دهد. این در حالیست که حیوانات گوشتخوار می‌توانند بدون خوردن گیاه زندگی کنند و سالم باقی بمانند

Thursday, November 21, 2013

بازخوانی و بازسرایی نوحه شورانگیز شب عاشورا


بازخوانی و بازسرایی نوحه شورانگیز شب عاشورا
احمد جلالی - 14 آذر 90
شب وصل است و تبِ دلبري جانان است/ساغر وصل لبالب به لب مستان است - در نظر بازيشان اهل نظر حيران است/گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است
تاریخ انتشار : يکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۳۳
مقدمه: وجوه هنري هر مراسم آیيني در ميزان تاثير، گستره و ماندگاري آن تعيين کننده است. آئین های عاشورائی با صور مختلف هنری، بخصوص شعر و لحن و آهنگ، به طور چشمگیری آمیخته است. این آمیختگی به نوبه خود در نگاهداری و انتقال نسل به نسل سبک و سیاق این آئینها نقشی اساسی دارد. در این میان، بعضي صور شعري، ريتم ها، و ملودي هاي عاشورائي در طول سالها بل قرنها از آزمونِ آموزگارِ سختگير تاريخ پيروز بيرون آمده ماندگار و همه گیر شده اند و توانسته اند همچنان بر ذائقه هنري و عاطفی عاشورائی شیعیان تاثير گذار بمانند و به بخشی از میراث معنوی ما تبدیل شوند. این ماندگاری دلیلی است بر آنکه آنها به لحاظ صورت و محتوي و تناسب این دو و تلفيق کلام و لحن از اصالت و استحکام هنری برخوردار بوده اند. بازگشائی این رمز و راز را حکایتی است که با نکته دان کنند.
اما، به دلایل مختلف، همه مظاهر این آئین ها، از جهت صورت و محتوي، زیبنده تصویر و تصور فاخر ما از شخصیت قدسی امام حسین (ع) و بزرگی یاران او نیستند. می بايد نسبت به اين ميراث حساس بود. وجوه فاخر آن را تقويت کرد، و آنچه را که با صورت و محتوائي ناساز و ضعيف، با علو شان قهرمانان عاشورا تناسبی ندارد و به ناروا در اين مجموعه در آميخته است بازشناخت و اصلاح کرد.
نگاه كنيد به استحكام و متانتي كه در زبان فاخر ترجيع بند معروف محتشم كاشاني و ريتم هاي مربوط به آن در رثاي امام (ع) بكار رفته كه ميليونها ارادتمند او را در طول چند قرن، به زانويِ ادبِ رثاء نشانده و به اشكِ تعظيم كشانده و به سكرِ محبت رسانيده است چندانکه بر آمدن آن کلام و آن نواها کافی است که عاطفه مشتاقِ عاشورائی حس کند که «گويا عزاي اشرف اولاد آدم است».

***
يکي از آن ملودي ها و ريتم هاي پرهيجان و ماندگار در مراسم شبِ عاشورا، نوحه اي است قديمي و کوتاه اما پرهيجان با ترجيع «مکن اي صبح طلوع» که دستجات عزادار در کثيري از مناطق ايران همچنان تکرار مي کنند بي آنکه اين تکرارِ ساليان، از تاثير آن بر عواطف و ذوق ارادت ما بکاهد. اين دستجات معمولا نيمه شبان راه مي افتند و پس از عبور از ميعادگاههاي سنتي مورد نظر، سحرگاه به مبداء حرکت خود باز مي گردند. در مراحل پایانی اين مسير، کم کم ريتم ها و ضرب آهنگ هاي ديگر را رها مي کنند و، همراه با گذر شب به سوي سحر، با اين کلام تمنا آميز و ريتم پر هيجان، در واقع از «صبح» تقاضا مي کنند که نيايد تا شب همچنان بپايد و اين میهمان سرفراز را همچنان ميزباني کند و به فردائي دردناک و سفاک و خونين نسپارد:

امشبي را شه دين در حرمش مهمان است  
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مكن اي صبح طلوع .... مكن اي صبح طلوع


 در دو مصرع اول، تفاوت پر رنگ و درد زاي صحنة اين شب سنگین و پر رمز و راز با آن فرداي متلاطم خونين، با ریتم و آهنگی جذاب و توجه برانگیز توصیف می شود و به رگِ عاطفه سوگوارن مضراب می زند. سپس، ضرب آهنگ پر تپش، کوبنده، و در عين حال لطیف و پر تمنایِ ترجيعِ «مکن اي صبح طلوع» امکان مناسبي را براي فراز و فرودِ ريتميکِ کُرخواني دستجات عزادار فراهم مي آورد و به موجزترین بیان، تنشِ ميانِ اين تمنا و تپشِ آن واقعيتِ سخت را منعکس مي کند. برای این بنده، پژواک کرخوانی سحرگاهیِ «مکن ای صبح طلوع» دستجات سینه زن و زنجیرزن در کوچه های پیچ در پیچ شاهرود قدیم به هنگام عبور از دالانهای تکیه ها خاطره ای است نوستالژیک و پرطنین چنانکه گوئی هیچ ریتم و ضرب آهنگ و کلام دیگری نمی تواند جای آن را بگیرد و به سپیده عاشورا رنگ خونین اما درخشان عاشورائی بپاشد.

حدود يک سال پس از پرداختن اين ترکيب بند، با حضور در اجراي سونيت سمفوني «رسول عشق و اميد» (در ۱۳۸۶) دانستم که استاد لوريس چكنواريان از امکان موسيقائي این ضرب آهنگ به خوبي بهره برده و آن را با زيبائي هيجان آوري بازسازي و اجرا کرده است.

اما کلامي که روي اين ملودي پرتحرک خوانده مي شود، فقط همين سه مصرع است و بس. بسيار پرسيدم تا ادامه آن را پيدا کنم اما به جائي نرسيدم. تا اينکه در ۱۳۸۵ در شب عاشورائي دور از وطن که، بنا به ضرورتي استثنائا از آمدن به ايران در اين ايام محروم شدم، فضاي غربت و دلتنگي شب عاشورا را با ساختن اساسِ ترکيب بندي بر مبناي اين وزن و ريتم و ملودي پر کردم. وچون شاعر نيستم، جسارت ورزيدم و با تضمين های کامل يا ناقص، يا اقتباس از ابيات يا مصرع هائي از حافظ و مولانا – که به تناسبِ حال و قال به جویبار زمزمه ذهنی گوینده می پیوست - سعي کردم جاني در کلام بدمم و قوتي بدان بياميزم و ضعفم را جبران کنم؛ راستی که اگر نيت توسل نبود، این مبتدی کجا جرات مي داشت و روا می دانست که تضمين هاي مکرر از لسان الغيب و مولوي را در دل سرودة خود جاي دهد! اگر سهم اين فقير خاندان رسالت (ع) اين باشد که ذهن خواننده را از مسير تصويرسازي ها و معناپردازي هاي بديع حافظ يا مولانا، به هر روی، به مقام و موضع و موضوعِ اين شب و انگيزة اين شعر بکشاند و متصل کند، به حرمتِ نيتِ گوینده، اين جسارت بخشودني تر خواهد بود. ادعائي ندارم که از عهدة برآمده باشم. سخن شناسان البته به چشم احساس و اغماض و عنايت و اصلاح نظر خواهند فرمود.

تعمد داشتم کلام را از گزندِ الفاظ و الحانِ بي رمق و زاري آلود و احيانا زبون که مناسب مقامِ عزتمند فداکاري امام (ع) نيست دور نگاه دارم که در رثاي يک حماسه جاي ضعف و زبوني نيست. تعداد بندها و نیز تضمین ها زياد مي نمايد. مي توانستم به منتخبي از آن بسنده کنم، اما بهتر ديدم که اين وظيفه را به خواننده علاقه مند واگذارم تا به تناسب ذوق خود هرچند بند را که مي خواهد برگزيند. فرض اين متوسل برآن است که، به جز بند اول و بند آخر، هربند با مصرع «امشبي را شه دين در حرمش مهمان است» پايان يابد و سپس سه مصرع اصلي (يعني: امشبي را شه دين . . . مکن اي صبح طلوع) از سوي عزاداران محترم تکرار شود.

با همة کاستي ها، تحفة درويش تنگ دستي است به آستانِ توانگر و کريمِ سالار شهيدان - که سلام بر او باد - به ياد پدر و مادر عزيزم که مرا اين ارادت به ميراث گذاشتند. توانگرا دل درويش خود به دست آور.
شب وصل است و تبِ دلبري جانان است ---
ساغر وصل لبالب به لب مستان است
در نظر بازيشان اهل نظر حيران است ---
گوئيا مشعله از بامِ فلک ريزان است
چشم جادوي سحر زين شب و تب گريان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است ---
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع

«يارب اين بوي خوش از روضة جان مي آيد؟ ---
يا نسيمي است کزان سوي جهان مي آيد؟»
«يارب اين نور صفات از چه مکان مي آيد؟» ---
«عجب اين قهقهه از حورِ جنان مي آيد!»
يارب اين آبِ حيات از چه دلي جوشان است؟ 1
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

«چه سَماع است که جان رقص کنان» مي آيد؟ ---
«چه صفير است که دل بال زنان مي آيد؟»
چه پيامي است؟ چرا موج گمان مي آيد؟ ---
چه شکار است؟ چرا بانگ کمان مي آيد؟
چه فضائي است؟ چرا تير قضا پران است؟ 2
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست ---
شاه بنشسته، بر او حلقة ياران الست
«پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست» 3 ---
چار تکبير زده يکسره بر هر چه که هست 4
خيمه در خيمه صداي سخن قرآن است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

وَه از آن آيتِ رازي که در آن محفل بود ---
«مفتي عقل در اين مسئله لايعقِل بود»
«عشق مي گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود» ---
«خم مي بود که خون در دل و پا در گل بود» 5
ساغر سرخ شهادت به کف مستان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

اين حسين است که عالم همه ديوانة اوست ---
او چو شمعي است که جانها همه پروانة اوست 6
شرف ميکده از مستي پيمانة اوست ---
هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
حاليا خيمه گهش بزمگه رندان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

سرخوش از سُکرِ سر اندازِ هو الله احد ---
دلبرِ دل شده در دامن الله صمد
نعره «شور حسینی» 7 است که مستانه زند: ---
«مي وصلي بچشان تا در زندان ابد»
بشکنم، شادی شوری که در این میدان است 8
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

محرمان حلقه زده در پي پيغامي چند: ---
«چشم اِنعام مداريد ز اَنعامي چند»
«فرصتِ عيش نگه دار و بزن جامي چند» ---
که نماندست ره عشق مگر گامي چند 9
در بلائيم ولي عشق بلا گردان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

امشب است آنکه «ملايک در ميخانه زدند ---
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»
«با من راه نشين باده مستانه زدند» ---
«قرعه فال به نام من ديوانه زدند» 10
يوسفِ فاطمه را ننگِ جهان زندان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

هان که گوي فلک صدق به چوگان من است ---
ساحت کون و مکان عرصه ميدان من است
ديدة فتح ابد عاشق جولان من است ---
هر چه در عالم امر است به فرمان من است 11
پيش ما آتش نمرود گلِ بستان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

«هان و هان ناقة حقيم» مجوئيد حيَل ---
«تا نبرد سرتان را سرِ شمشيرِ اجل»
«پيش جان و دل ما آب و گلي را چه محل؟» ---
«کار حق کن فيکون است نه موقوف علل» 12
بي فروغ رخ او ، جان و جهان بي جان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

ظهر فردا عملِ مذهب رندان بکنم ---
«قطع اين مرحله با مرغ سليمان» بکنم
حمله بر شعبده از دولت قرآن بکنم ---
«آنچه استاد ازل گفت بکن»، آن بکنم 13
عاقبت خانه ظلم است که آن ويران است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

«نقدها را بود آيا که عياري گيرند ---
تا همه صومعه داران پي کاري گيرند» 14
و به تاريکي شب ره به کناري گيرند ---
صادقان زآينة صدق، غباري گيرند 15
صحنة مشهد ما صحن نگارستان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

گفت عباس که: من از سر جان برخيزم ---
از «سر جان و جهان دست فشان برخيزم»
«از سر خواجگي کون و مکان برخيزم» ---
من «ببويت ز لحد رقص کنان برخيزم» 16
اين چه روح است و کرامت که در اين ياران است 17
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

در شب قتل، مگر بي سر و سامان زينب ---
«داشت انديشه فرداي يتيمان، زينب»
گفتي از يادِ پريشاني طفلان، زينب ---
چنگ مي برد به گيسوي پريشان، زينب 18
اين چه حالي است که در خوابگه شيران است؟
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

ظهر فردا، قد رعناي حسين است کمان ---
باز جويد شه بي يار ز عباس نشان
ز علمدارِ خود آن خسرو شمشاد قدان ---
«که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان» 19
قرص خورشيد هم از خجلت او پنهان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

علي اکبر به اجازت ز پدر خواهشمند: ---
صبر از اين بيش ندارم، چکنم تا کي و چند؟
جان به رقص آمده از آتش غيرت چو سپند ---
بوسه اي بر لب خشکم بزن اي چشمه قند
دستي اندر خم زلفي که چنين پيچان است 20
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

«او سليمان زمان است که خاتم با اوست» ---
«سر آن دانه که شد رهزن آدم با اوست»
نفس «همت پاکان دو عالم با اوست» ---
زخم شمشير و سنان چيست؟ «که مرهم با اوست» 21
پس چه رازي است که خنجر به گلو بُران است؟
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

شام فردا که رسد، زينبِ گريان و دوان ---
در هياهوي رذيلانة آن اهرمنان
پرسد از پيکر صدچاک شه تشنه زبان ---
«که شهيدان که اند اينهمه خونين کفنان؟» 22
جگر رود فرات از تف او سوزان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

ساربان است و بيابان و زنان بر شتران ---
خونِ خورشيدِ رواني به سر نيزه روان
اختران نيزه سوارانِ شبِ راهروان ---
ماه و خورشيد به هم ساخته، در هم نگران
پاي در سلسله، سر سلسلة مردان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

او که درباني ميخانه فراوان کرده است 23 ---
نوش پيمانة خون بر سر پيمان کرده است
اشک را پيرهنِ يوسفِ دوران کرده است ---
چنگ بر گونه زده موي پريشان کرده است
در دل حادثه مجموعِ پريشانان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است

يارب اين شام سيه را به جلالي درياب ---
بال و پر سوخته را با پر و بالي درياب
«تشنة باديه را هم به زلالي درياب» 24 ---
جشن دامادي جان را به جمالي درياب
که عروسِ شرف از شوق حنابندان است
امشبي را شه دين در حرمش مهمان است ---
ظهر فردا بدنش زير سم اسبان است
مکن اي صبح طلوع، مکن اي صبح طلوع

احمد جلالي
پي نوشت ها:
1 - نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: يارب اين بوی خوش از روضه جان می آيد؟ (غزل ۸۰۶ ، چاپ فروزانفر)
2 - همان
3 - نگاه کنید به حافظ:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست --- پيرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگير --- که ندادند جز اين تحفه به ما روز الست
و نیز:
مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست --- که به پيمانه کشی شهره شدم روز الست
من همان دم که وضو ساختم از چشمة عشق --- چار تکبير زدم يکسره بر هر چه که هست
4 - در منابع مشهور آمده است که آن شب امام و یاران او قرآن می خواندند و مناجات می کردند. «پس حسین تدبیرها بکرد و . . . و حسین قرآن همی خواند» (طبری، قیام سیدالشهداء، تصحیح محمد سرور مولائی، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۵۹، ص ۲۵) ؛ و نیز نگاه كنيد به ابي مخنف، مقتل الحسین، ترجمه جودکی، چاپ اول، انتشارات معنا گرا، ۱۳۸۹، ص ۱۸۳.
5 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ياد باد آنکه سر کوی توام منزل بود
6 - تغییر کوچکی در بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:
اين حسين کيست که عالم همه ديوانة اوست --- وين چه شمعی است که جانها همه پروانه اوست
با این تغییر، ضمن رفع اشکالی وزن در مصرع اول وجه توصيفی بيت نيز مناسب تر می نمايد.
7 - در تعزیه ها زبان حال امام را اغلب در پایه شور می خوانده اند و دلیل نامگذاری های «شور حسینی» و یا «حسینی» برای گوشه های دستگاه شور همین است.
8 - اقتباس از بيتی از غزلی مشهور با مطلع «روزها فکر من اين است و همه شب سخنم» که سراينده اش به روشنی معلوم نيست:
مرغ باغ ملکوتم، نيم از عالم خاک چند --- روزی قفسی ساخته اند از بدنم
می وصلی بچشان تا در زندان ابد --- از سرِ عربده مستانه به هم درشکنم
9 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: حسب حالی ننوشتيم و شد ايامی چند
10 - نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: دوش ديدم که ملايک در ميخانه زدند
11 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
12 - نگاه کنيد به غزل مولانا با مطلع: شتران مست شدستند ببين رقص جمل (غزل ۱۳۴۴).
13 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم
14 - مطلع غزل حافظ
15 - مورخان گفته اند که يزيديان در عصر روز پنج شنبه نهم محرم سال ۶۱، تاسوعا، جنگ را آغاز كردند. امام تا فردا زمان خواست. در میان ذاکران عاشورا مشهور آن است كه دليل اين مهلت طلبي، تدارك فرصتي شبانه براي راز و نياز با خداوند بود. اما در روايت طبري در تاریخ کبیر که ترجمه آن که حدود ۱۱ قرن پيش در دوره منصور بن نوح ساماني به انشاي زيباي فارسي ابوعلي بلعمي تحریر شده است نكته اي در بيان نيت واقعي امام از زمان خواهي آمده است كه عميقا احترام انگیز و تكان دهنده است: «و آن شب حسین همه کار راست کرد و شمشیر نیکو کرد . . . پس حسين اين مردمان را يكان يكان كه به نصرت او آمده بودند، بنشاند و همه مهتران و بزرگان بودند و ايشان را خطبه كرد و گفت آنچه بر شما بود كرديد و من شما را نه به حرب آوردم، اكنون حرب پيش آمد و من از جان خويش نوميد گشتم و شما را از بيعت خويش بحل كردم. شما بازگرديد و برويد و مرا امشب زمان خواستن بكار نبود، از بهر شما خواستم تا هر كه خواهد رفتن، برود» (طبری، ص ۲۴). امام مي خواست با استفاده از تاريكي شب، امكان يك تصميم آزاد و دور از هرگونه تحميل پنهاني را در اختيار آناني كه به رهائي از معركه مي انديشيدند بگذارد. به محترمانه ترین شکلی « نقدها» را عيار گرفت تا آنانکه اهل ایستادگی در آن معرکه نیستند و یا مزاج صومعه داری دارند برخیزند و پی کار خود بروند.
16 - نگاه کنيد به غزل مشهور حافظ با مطلع: مژده وصل تو کو کز سر جان برخيزم
17 - در مقاتل آمده است که پس از صحبت امام در شب عاشورا و برداشتن بیعت از خاندان و یاران، نخستین پاسخ از عباس بن علی برآمد که گفت که هرگز حسین را تنها نخواهد گذاشت و آنگاه دیگران هم همین را گفتند (نگاه کنید به ابی مخنف، ص ۱۸۰؛ طبری، ص ۲۴) ؛ و از گفتار امام در آن شب آمده است که فرمود: یاران و خاندان من به راستی و وفا بی مانندند ( نگاه کنید به ابی مخنف، ص ۱۷۹)
18 - تغییری در بازگوئی بيتی از يک نوحة قديمی که می گفت:
در شب قتلِ حسين، بی سر و سامان زينب --- داشت انديشة فردای يتيمان زينب
تا هم اشکالِ وزن در مصرع اول حل شود و هم درماندگی و تزلزل تداعی نشود چرا که در عین آنکه بی سر و سامانی فردا پیش روی بود، ضعف و سرگشتگی حاکم نبود چنانکه برخوردِ فخيمِ آن شبِ امام و يارانِ او نشان می دهد. به روایت طبری، در آن شب در پی زمزمه اشعاری توسط امام که حکایت از شهادت او می کرد، علی بن حسین و زنان بگریستند؛ «حسین در خیمه شد و گفت مگریید که نه جای گریستن است، دشمن هم پهلوی ماست، شاد شود» ( طبری، ص ۲۴). به روایت ابی مخنف، حسین گفت «خواهرم، تقوای خدا پیشه کن و از او تسلی بخواه، تو را سوکند می دهم که برای من گریبان چاک مده و زاری و شیون مکن» (ابی مخنف، ص ۱۸۲). همچنین آنچه در منابع از عکس العمل مسئولانه بانوی کربلا و حتی دلداری دادن او به علی بن حسين آمده است نشان می دهد چشم انداز بی سر و سامانی، او را از ایفای مسئولیتش در مواجهه با پريشانی طفلان و فردای يتيمان باز نداشت. برخورد او با عبیدالله و یزید نیز موید تراوش روح عزت مندی در عین دردمندی است.
19 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان
20 - اشاره به نقل ذاکرین است امام است که: علی اکبر اجازه میدان خواست و به دفاع پدر رفت؛ پس از مدتی از میدان بازگشت و از تشنگی خود با امام گفت و امام لبان او را بوسید.
21 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: آن سيه چرده که شيرينی عالم با اوست
22 - باز هم نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: شاه شمشادقدان، خسرو شيرين دهنان
23 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: سالها پيروی مذهب رندان کردم، ونيز غزل او با مطلع: ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
24 - نگاه کنيد به غزل حافظ با مطلع: ای که مهجوری عشاق روا می داری


دین گزینی

دین گزینی

همان گونه که قرآن کریم در آغاز می فرماید "ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین" هر آیه از آن نیز ممکن است چنین باشد. یعنی اگر کسی متقی نباشد ممکن است حتی یک آیه از قرآن او را به انحراف کشاند. نمونه ای از آن این آیه است:
ومن یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین(آل عمران: 85)
بسیاری کسان از این آیه این برداشت را دارند: هرکس مسلمان نباشد به جهنم میرود  در حالی که این نظر خلاف صریح قرآن کریم است زیرا:
1.    نگفته است "غیر مسلمان باشد" گفته است "غیر اسلام را برگزیند". گزینش دین آگاهانه است در حالی که جزء پیروان دینی بودن میتواند دلایل زیادی داشته باشد. مانند کسانی که در مناطقی زندگی کرده اند که اسلام به آنان عرضه نشده است یا به طور کلی از تنوع ادیان آگاهی ندارند. یا در خانواده ای زندگی کرده اند که دینی غیر از اسلام داشته اند و او نیز به آن دین عمل کرده است. ولی همه اینان ممکن است هیچگاه در زندگی خود مرتکب چنان فسادی نشده باشند که مستوجب جهنم شوند.
آیه قرآن تنها بر این صراحت دارد که اگر کسی آگاهانه دینی غیر از اسلام را برگزید هرگز از او پذیرفته نمی شود و او از زیانکاران است.  
2.    باز هم نگفته است به جهنم میرود گفته است زیانکار است. در آخرت حتی از نیکوکاران کسان بسیاری خواهند بود که زیانکارند. مانند دانشمندانی که از دانش خود به شکل بهینه بهره برداری نکرده اند.
3.    حتی نگفته است "اخسرین". یعنی چه بسا کسانی که در آخرت از او (که دینی غیر از اسلام را برگزیده) بیشتر زیان میکنند که خوب است با توجه به دیگر آیات بدانیم آنان کیانند:
-         آیات 18 تا 22 سوره هود: آنانکه مانع راه خدا شوند و راه خدا را بیراهه نشان دهند. مانند کسانی که با اعمالشان مردم را به دین خدا بدبین میکنند.
-         آیات 4 و 5 سوره نمل: آنانکه به آخرت ایمان نمیآورند.
-         آیات 103 تا 106 سوره کهف: آنانکه به آیات پروردگارشان کفر ورزیدند و با اینکه کوشش میکنند چون فکر میکنند کار خوبی انجام میدهند تمام کوششهایشان بی نتیجه میشود.
طبق همین آیات اینان(اخسرون و اخسرین) جهنمی هستند نه آنان(خاسرین).
ادامه مطلب: اگر بخواهیم از خود قرآن کریم در این زمینه دلایلی بیاوریم آیات بسیاری وجود دارند ولی دست به نقد آیه ای را می آوریم که هم بسیار قاطعانه سخن میگوید و هم از چند دین مهم در آن یاد شده است:
ان الذین آمنوا والذین هادوا والصابئن و النصاری والمجوس والذین اشرکوا ان الله یفصل بینهم یوم القیمه ان الله علی کل شی شهید(حج: 17)
این آیه تکلیف همه از جمله آنانی که به بیراهه میروند را روشن میکند و میفرماید در روز بازپسین بین ادیان مختلف فرق میگذاریم و آنان را با دین خودشان میسنجیم و من بر همه امور بسیار شاهد و ناظرم. یعنی که مواظب باشید از حد درنگذرید و به بیراهه نروید. بیجهت خود را بهشتی و دیگران را جهنمی ندانید.
جالب اینجاست که خداوند کریم در این آیه حتی حکم جهنمی بودن مشرکین را هم صادر نکرده است. هرچند در آیات بسیاری میفرماید از هرچه بگذرد از شرک به خود نمیگذرد. ولی اکنون آنان را نیز در ردیف ادیان آورده زیرا که دین یعنی روش زندگی و مشرکین نیز روش شرک را برگزیده اند.
البته شرک هم درجاتی دارد. مثلا مسلمانی که به نقش خداوند در زندگانی خود توجهی ندارد گرفتار نوعی شرک است. کسی که قائل به تثلیث است نیز به نوعی مشرک است کسی که ائمه اطهار را در جای خداوند میگذارد نیز مشرک است ولی شرک اینان با شرک کسی که به کلی خدا را قبول ندارد متفاوت است.
خداوند در سوره الحاقه که بیشتر وصف آخرت است هنگامی که جهنم را شداد و غلاظ وصف میکند در آیات 33 و 34 دو ویژگی به هم پیوسته را برای جهنمیان قائل میشود: یکی ایمان نداشتن به خداوند عظیم و دیگری نداشتن انگیزه برای خوراک مسکین.
واقعا که قرآن کریم همه اش معجزه است. ولی کو گوش شنوا؟!! ببینید که خداوند شخص جهنمی را چگونه وصف میکند. نمیگوید اگر به من ایمان نداشت یعنی حتی اگر تنها کافر بود جهنمی نمیشود بلکه کسی جهنمی است که هم کافر است و هم انگیزه ای ندارد تا از اینهمه نعمتهایی که من در این دنیا به او داده ام به یتیمان و کسانی که واقعا قابل ترحم اند ببخشد.  شگفتی این دو آیه در این است که خداوند ایمان به خود و ترحم به یتیم که ظاهرا دو مقوله جدا هستند را در یک ردیف آورده بویژه برای جهنمیان. و نتیجه میگیریم(عکس قضیه) که اگر کسی کافر بود ولی از مال خود به یتیمان و بیکسان کمک کرد کفر او قابل چشم پوشی و اهل نجات است.
خداوند در قرآن کریمش همواره ایمان و عمل صالح را و نماز و زکات را همراه هم میآورد(برای مؤمنان) ولی در اینجا به گونه ای وارونه و دقیقتر برای اهل جهنم ذکر کرده است. زیرا در مورد مؤمنان نظر قرآن بر جامعه شناسی و جامعه است ولی در مورد جهنمیان نظر بر روانشناسی و ویژگیهای فردی است.
نتیجه آنکه اگر کسی به خداوند ایمان نداشت ولی برای کمک به بی پناهان به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی کاری کرد باز هم جای نجات او از جهنم وجود دارد.
جل الخالق!!! که همه چیز را در قرآنش بیان کرده و از هیچ چیز چه کوچک و چه بزرگ فروگذار نکرده است. پس خداوند در روز بازپسین به امور همه به تفصیل و جزء به جزء رسیدگی خواهد کرد. آنهم به گونه ای که فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره.
خداوند کریم در آیات 111 تا 113 سوره بقره در پاسخ به یهودیان و مسیحیانی که میگویند تنها آنان به بهشت خداوند راه مییابند میفرماید چه دلیلی بر این مدعا دارید؟ و باز هم تاکید میورزد که برای او مهم عمل نیکوست و ما به نوع دین اشخاص نظر خاصی نداریم بلکه همینکه کسی رو به سوی ما آورد و کار نیکو انجام دهد پاداش کارش نزد پروردگارش محفوظ است و بر این گونه کسان ترس و اندوهی نیست. و ادامه میدهد که: یهودیان گفتند مسیحیان به بیراهه میروند و مسیحیان گفتند که یهودیان به بیراهه میروند و این در حالی است که آنان کتاب دین خود را میخوانند و به آن آگاهی دارند. چنین سخنانی را آنانکه آگاهی ندارند(یعنی مسلمانانی که به روشها و سنتهای ما آگاه نیستند) نیز بیان کردند. پس خداوند در روز قیامت میان آنان حکم جاری میکند در آنچه که در آن اختلاف داشتند. (یعنی کسی حق ندارد در مورد دیگری قضاوت کند. قاضی ما هستیم)
و قالوا لن یدخل الجنه الا من کان هودا او نصاری تلک امانیهم قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین(111) بلی من اسلم وجهه لله وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف علیهم و لا هم یحزنون(112) و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء و هم یتلون الکتاب کذلک قال الذین لایعلمون مثل قولهم فالله یحکم بینهم یوم القیامه فیماکانوا فیه یختلفون(113)
خداوند کریم همین مطلب را در سوره نساء بویژه آیات 124 و 125 تکرار میکند با این تفاوت که موضوع را بازتر میکند:
آيه 124)-  وَ مَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً
(کسی که کارهایی نیکو انجام دهد چه زن باشد و چه مرد. و او به خداوند ایمان داشته باشد. پس آنان به بهشت داخل میشوند و سرسوزنی به آنان ستم نمیشود.)
آيه 125)- وَ مَنْ أَحْسَنُ دِيناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً
(و چه کسی دیندارتر از کسی است که وجود خود را تسلیم خداوند کرده و او نیکوکار است و پیروی میکند از آیین پاک ابراهیمی.)
میبینیم که ملاک خداوند برای ورود به بهشت نوع دین نیست بلکه تسلیم بودن در برابر خداوند و نیکوکاری و  پیرو ادیان ابراهیمی(توحیدی) بودن است. یعنی همان (الذین آمنوا و عملوالصالحات)ی است که در بسیاری از آیات خداوند به آن استناد کرده است.
نکته ای را که نباید در این آیات فراموش کرد و در همه این آیات آمده ورود به بهشت است. سوی دیگر آن این است که اگر کسی مثلا نیکوکار بود و برای مردم کارهایی انجام داد ولی به خداوند ایمان نداشت باز هم ملاک جهنمی بودن او صادر نشده و ممکن است او هم اهل نجات باشد.
بدین ترتیب مشخص میشود که کوچکترین کاری را که هر کسی انجام داده از هر دینی و کیشی که باشد به حساب میآید و خداوند گتره ای کسی را به خاطر نام مسلمان داشتن به بهشت نمیبرد و از کارهای نیک کسی حتی اگر مشرک باشد بدون پاداش درنمیگذرد.
به همین دلیل باز هم در آیات 69 سوره مائده و 62 سوره بقره با کمی اختلاف میفرماید: ان الذین آمنوا والذین هادوا والنصاری والصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لاهم یحزنون
در این دو آیه نیز خداوند درباره اهل کتاب از جمله مسلمانان(همه را در یک ردیف قرارداده) میگوید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارهای شایسته انجام دهند پاداششان محفوظ است و از عقاب من هراسی نداشته و اندوهگین نیز نباشند. دلشان شاد باشد که اهل نجاتند.
بنابراین آنانکه در ذهن خود حکم جهنمی بودن برای غیرمسلمانان صادر میکنند باید بدانند خداوند ستمگر نیست که شخصیتی مانند ادیسون که اینهمه عمل صالح داشته و همه عمرش را برای خدمت به مردم صرف کرده به گونه ای که حتی شب عروسی اش را هم یادش میرود به جهنم ببرد و یک مسلمانی که حتی نمیداند دینش چگونه دینی است و قرآنش چه میگوید به صرف اینکه نمازی میخواند و دعایی برای رفع مشکلاتش میخواند و زندگی اش پر از خطاست به بهشت ببرد!!    
چه لذتبخش است هنگامی که انسان آیات قرآن را درست بفهمد- درست بهره برداری کند و بیجهت حکم جهنمی بودن برای دیگران صادر نکند!!؟ 

احمد شماع زاده 10/3/91