Thursday, March 24, 2016

انتقامگیری از ملت

وقاحت رهبر یا انتقام‌گیری از ملت؟
  سه شنبه, ۳ام فروردین, ۱۳۹۵

 » سیدمجتبی واحدی
داستان حمایت‌های سیدعلی خامنه‌ای از رئیس‌جمهور دست ساز خود، نه از دیده‌ها مخفی بوده و نه قابل فراموشی است. اما اصرار او بر ادامه آن روش، بیش از گذشته وقاحت او را ثابت می‌کند. طی هشت سال ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد علاوه بر ده‌ها مفسده اقتصادی و سیاسی، بسیاری از کارهای نمایشی انجام شد که از توزیع سیب زمینی تا طرح مسکن مهر را شامل می‌شد و بسیاری از آن‌ها جز آتش زدن بر ثروت ملی کشور و تخریب اقتصادی، نتیجه‌ای به دنبال نداشت. حرکات نمایشی و عموما دور از اخلاق احمدی‌نژاد در مجامع بین‌المللی، بخش دیگری از اقدامات هزینه‌ساز رئیس‌جمهور محبوب رهبر بود. اما تقریبا در همه آن هشت سال، رهبر از «اقدامات بزرگ دولت» تمجید می‌کرد و «احیای ارزش‌های انقلاب» توسط احمدی‌نژاد را می‌ستود. حتی بعد از اتمام دوره دوم ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، حمایت‌های رهبر از او ادامه یافت. او طی سال‌های هشتاد و چهار تا نود و دو، در برابر لجن پراکنی‌های او علیه دولت‌های پیش از خود سکوت می‌کرد اما به محض اوج‌گیری انتقادات نسبت به مفاسد بی‌نظیر احمدی‌نژاد، رهبر بی‌تاب شد و رعایت انصاف در انتقاد نسبت به دولت محبوب خود را درخواست کرد.
با گذشت سه سال از استقرار دولت جدید، رهبر جمهوری اسلامی هم‌چنان اصرار دارد که تفاوت رفتار نسبت به دولت محبوب خویش با دولتی که به خاطر ساماندهی پرونده هسته‌ای و نجات رهبر از تحریم‌های بانکی و نفتی بر سر کار آمد را به نمایش بگذارد. او که هشت سال از اقدامات نمایشی و هزینه‌ساز دولت احمدی‌نژاد با جدیت حمایت می‌کرد در پیام نوروزی خود، همه رو دربایستی‌ها را به کناری گذاشت و تمام فعالیت‌های دولت روحانی را نمایشی و فاقد هرگونه «عمل» دانست. وی در بخشی از این پیام اظهار داشت:
«گزارشی که برادران ما در دولت به من دادند، نشان می‌دهد که کارهای وسیعی کرده‌اند؛ منتها این کارها کارهای مقدماتی است؛ کارهائی است در زمینه‌ی بخشنامه‌ها و دستورها به دستگاه‌های مختلف؛ این‌ها کارهای مقدماتی است؛ اما آنچه که لازم است ادامه پیدا کند، عبارت است از اقدام کردن و عمل کردن». او نمی‌توانست صریح‌تر از این، دولت را به انجام کارهای نمایشی و عدم موفقیت در اجرای برنامه‌های مفید، متهم کند. این‌گونه سخن گفتن، هم می‌تواند ناشی از وقاحت مثال زدنی رهبر باشد هم متاثر از «سفیه‌پنداری ملت». او تا آن حد مخاطبان خود را نادان و فراموش‌کار می‌داند که سخنان چند ماه خویش در توجیه «نرمش قهرمانانه» را نادیده گرفت و بار دیگر خطاب به قدرت‌های بزرگ گفت: «خوب تحریم بکنید». انگار نه انگار که چند ماه قبل با صراحت اعتراف کرده است که «به خاطر رفع تحریم‌ها، برخی امتیازات را دادیم و بعضی عقب نشینی‌ها را پذیرفتیم».
بر این باورم که سخنان اخیر خامنه‌ای علاوه بر وقاحت او و نادان دانستن مردم، دلیل دیگری نیز دارد. خامنه‌ای از نتایج انتخابات هفتم اسفند عصبانی است. او می‌داند که در ترکیب حکومت جمهوری اسلامی، نه مجلس شورای اسلامی نقش مهم و تاثیرگذار دارد نه مجلس خبرگان. اما عقده «اطاعت خواهی» او و مخالفت مردم با خواسته رهبر برای رای دادن به یک لیست و رای ندادن به لیستی که او نام انگلیسی بر آن نهاده بود خامنه‌ای را به شدت عصبانی نموده و او را به انتقام‌جویی از ملت واداشته است. رهبر کینه‌جوی جمهوری اسلامی در نخستین روز سال نو نشان داد که خود را برای زدن ضربه اساسی به ملت و جلوگیری از هر نوع گشایش در معیشت مردم آماده ساخته است. اکنون باید دید روحانی که نشان داده تدارکاتچی نیست و خطر جدی علیه خود را حس کرده، برای پاسخ‌گویی به زیاده‌خواهی رهبر از چه اهرم‌هایی استفاده خواهد کرد. در این میان برای من یک نگرانی عمده وجود دارد. ممکن است رهبر ضمن دادن چراغ سبز به نسل جدید اصلاح‌طلبان حکومتی و پذیرش ریاست عارف بر مجلس، در تضعیف روحانی از همکاری آنان بهره‌مند شود. این خطر را باید جدی گرفت.

وبلاگ نویسنده

سخنان خامنه‌ای «چماقی بر سر دولت»

سخنان خامنه‌ای «چماقی بر سر دولت»
  چهارشنبه, ۴ام فروردین, ۱۳۹۵
Ali-khamenei-Amadnews

آیا «اقتصاد مقاومتی» مورد نظر آیت‌الله خامنه‌ای آن‌طور که او می‌گوید «جاده‌‌ مستقیم و روشن» برای حل مجموعه در هم تنیده‌ی مشکلات اقتصادی ایران است یا آن‌طور که برخی کارشناسان می‌گویند «چماقی است» که دولت را در این «جاده» از نفس می‌اندازد؟
حسن منصور، استاد اقتصاد و کارشناس نفت و انرژی در تحلیل پیام نوروزی خامنه‌ای و سخنان او در مشهد، نگاهی کرده به سند «اقتصاد مقاومتی» مورد نظر رهبر جمهوری اسلامی. او به دویچه‌وله (فارسی) می‌گوید که سند یادشده نه تنها راهنمای عمل نیست، بلکه حاوی تعاریف نادرست و تفسیرهای کسانی است که «حتی یک ترم اقتصاد نخوانده‌اند». این کارشناس معتقد است که مانع بزرگ اجرای «اقتصاد مقاومتی​» به معنای واقعی آن، اتفاقا سیاست‌​گذار عمده کشور در سطح کلان است. حسن منصور به نظام مالی ایران اشاره می‌کند که در اختیار «ولایت فقیه» است، حساب و کتابش روشن نیست و به دولت هم مالیات نمی‌دهد. این کارشناس معتقد است که گام اول برای شفاف​‌سازی این است که تمام نهادهای زیر نظر «رهبری» دفتر​های خود را باز کنند و در برابر دولت و مجلس پاسخگو باشند.
علی خامنه‌ای روز اول فروردین در سخنرانی خود در مشهد بار دیگر بر «اقتصاد مقاومتی» تاکید کرد. گرانیگاه این تاکید هم مخالفت با تلاش برای بهبود مناسبات با طرف‌های غربی و بویژه آمریکا بود. او با حمله غیرمستقیم به حسن روحانی، رئیس جمهور گفت که «می‌خواهند برجام‌های دو و سه را القا کنند.»

ویژگیهایی برای ولی فقیه

ولایت‌فقیه سازگار با دولت دموکراتیک حقوق‌بشرى
 
 چهارشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۵
Mohammad-Amjad-Amadnews
 محمد امجد
از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده است: «عالمان دین، تا آن هنگام که به امور دنیوی روی نکنند، امانت‌داران پیامبرا‌ن هستند.» گفتند: «ای پیامبر خدا، عالمان دین چه‌گونه به دنیا روی می‌آورند؟» فرمودند: «با پیروی از سلطان؛ پس اگر چنین کردند، از سوی آنان، نسبت به دین خود بیم‌ناک باشید.»
مراد این روایت، این است که عالمان دینی –که در گستره‌ی روایات، میراث‌بران و امانت‌داران پیامبر نام گرفته‌اند- چونان پیامبر والامقام (ص) به‌سانِ طبیبانی هستند که در میان مردمان می‌گردند تا پس از دردشناسی، به درمان درد ایشان بپردازند. در این عرصه، پی‌جوی حال هر نیازمند و بیماری می‌شوند و همه‌گان در نگاه ایشان یک‌سان انگاشته می‌شوند و میان فرادستان و فرودستان جامعه، هیچ فرقی و تبعیضی را بر نمی‌تابند؛ چراکه هر نیازمندی را عضوی از خانواده‌ی خدا می‌دانند و از همین رو، وی را گرامی می‌دارند نه خوار.
پس هرگاه عالم دین به بارگاه سلطان ستم‌پیشه تقرب و نزدیکی بجوید و به جای پند و اندرز وی، به یاری و پشتیبانی او بپردازد، خود به ‌خود از مردم فاصله می‌گیرد. واین دور شدن، با وظیفه‌ی مهم وی به عنوان طبیبی دلسوز در میان مردم، ناسازگار است.
مراد ما از طبیب، کسی است که به درمان بیماری‌های نفسانی و اخلاقی سلطان، مانند خودرأیی و ستمگری، و بیماری‌های جامعه مانند بخل، حسد، کبر، دورویی، تظاهر به خلوص، مال‌اندوزی، نازیدن و فخرفروشی به یک‌دیگر و …… که همه‌گی موجب سقوط و نابودی و زوال می‌شوند، می‌پردازد. بنابراین، منزلت و جایگاه چنین طبیبی در نزد مردمان، بسیار والا است و هیچ خردمندی نمی‌پسندد که از چنین جایگاه شریف و گران‌قدری، به جهنم پیرامونیان سلطان سقوط کند!
در این‌جا بایسته است به این نکته‌ اشاره کنیم که امام خمینی (قدس سره) چنین عالمی را دارای ولایت می‌داند؛ یعنی کسی که از مهم‌ترین ویژ‌ه‌گی‌هایش اتصاف به «صیانت نفس» و «مخالفت با هوای نفس» است. و دست‌یابی به این جایگاه والا و گران‌سنگ، برای کسی ممکن نیست مگر آن‌که اهل سیر و سلوک معنوی باشد و تحت تعلیم و تربیت استادی عارف و واصل قرار گیرد که خود در طول زندگی، با کوشش بسیار و ریاضت‌ها و مراقبت‌های دقیق و لطیف، به قله‌ی مخالفت با هوای نفس و ترک شأن و مقام رسیده باشد.
از این روی، می‌توان گفت وجود چنین عالم و فقیهی، چونان عنقای مُغرَب، [نایاب و دست‌نایافتنی] است. بنا براین در عصر غیبت معصوم (ص) و یافت نشدنِ چنین وارث و امانت‌داری [که صائناً لنفسه و مخالفاً لهواه] باشد، تدبیر امور و تدوین قواعد حیات سیاسی و اداره‌ی جامعه بر عهده‌ی خود شهروندان است و هیچ‌کس بر ایشان ولایتی ندارد.
توضیح: این یادداشت در سایت لبنان جدید به زبان عربی نیز منتشر شده است.

Wednesday, March 23, 2016

رخداد بروکسل، تنها برای درج در تاریخ

خلاصه آنچه تاکنون می‌دانیم:
  • دو انفجار در فرودگاه بروکسل رخ داده که دست کم یکی از آنها ناشی از حمله انتحاری بوده است
  • وزیر بهداشت بلژیک گفته که ۱۱ نفر در انفجارهای فرودگاه کشته و ۸۱ نفر مجروح شده‌اند
  • انفجار دیگری در ایستگاه مترو مالبک در نزدیکی مقر اتحادیه اروپا رخ داده که به گفته شهردار بروکسل ۲۰ کشته و ۱۰۶ مجروح به جا گذاشت
  • دادستانی فدرال بلژیک انفجارهای فرودگاه و مترو بروکسل را "تروریستی" توصیف کرده
  • مرزهای بلژیک بسته شده، سیستم حمل و نقل عمومی بروکسل تعطیل است. از مردم شهر خواسته شده در ساختمان‌ها بمانند
  • این انفجارها چند روز پس از بازداشت صلاح عبدالسلام، یکی از مظنونان اصلی حملات پاریس اتفاق افتاده

08:30 GMT

صبح روز سه شنبه، ۳ فروردین (۲۲ مارس) صدای دو انفجار در فرودگاه بروکسل، پایتخت بلژیک، شنیده شد. علت انفجارها هنوز معلوم نیست اما دود غلیظی از یکی از ساختمان های فرودگاه برخاسته است. منابع رسمی نیز هنوز در مورد این انفجارها توضیحی نداده‌اند.

دو تابلو نقاشی رنگی و سیاه و سفید از خدا...


03/14/2016 10:20 AM EDT
NASA's Cassini spacecraft captured this view of Saturn's moon Enceladus that shows wrinkled plains that are remarkably youthful in appearance, being generally free of large impact craters.
South Africa From the Space Station's EarthKAM
03/15/2016
You are subscribed to Image of the Day for NASA. This information has recently been updated, and is now available.
03/15/2016 09:57 AM EDT
The remotely controlled Sally Ride EarthKAM aboard the International Space Station snapped this striking photograph of South Africa on Feb. 9, 2016. The EarthKAM program allows students to request photographs of specific Earth features, which are taken by a special camera mounted on the space station when it passes over those features.

Tuesday, March 22, 2016

نوروز در جنوب افغانستان؛ رسمی که بود و خواهد بود

نوروز در جنوب افغانستان؛ رسمی که بود و خواهد بود
  • 20 مارس 2016 - 01 فروردین 1395
مراسم رسمی تجلیل از نوروز در افغانستان در کابل و در مزار شریف برگزار می‌شود
آن موقع‌ها، کوچک‌تر که بودم، در منطقه نادعلی ولایت هلمند نوروز بی‌زرق‌وبرق بود، اما شادابی می‌آورد. چاه‌انجیر، شهر ما، جای پرتی بود، اما باز شوروحال نوروز به ما می‌رسید. یادم است با بچه‌های دیگر این طرف و آن طرف می‌دویدیم. ساقه‌های جوان و سبز گندم را می‌کندیم، سربه‌ته به در خانه‌مان می‌آویختیم که سال نو پربرکت باشد.
اهالی لشکرگاه، "هفت‌میوه" داشتند، و دیدوبازدید خانوادگی. اما برای حال‌وهوای واقعی نوروز باید می‌رفتی گرشک. البته آنجا هم بیشتر مراسم زنانه بود. گرشک فضا و فرهنگ خاصی داشت. هم شیعه داشت هم قبیله‌های مختلف پشتون. روز عید خانم‌ها راه می‌افتادند از این مقبره به آن مقبره، شیعه و سنی. بعضی از مقبره‌ها حیاطی هم داشت که از بزرگ‌ها بود. در سید تاجدار آقا نماز و دعا می‌خواندند. بعد خانم‌ها می‌رفتند باغی که آن پایین بود و قطره‌ای می‌شدند در دریایی از جشن‌وسرور و خوش‌وبش زنانه.
اگر کمی عقب‌تر برویم، نوروز را همه جای مملکت جشن می‌گرفتند. در دشت بکوا در ولایت فراه، زن‌های سیصدوشصت روستا جمع می‌شدند. کمی آن‌سوتر، مردم حلقه می‌زدند و کشتی‌گیرها را تماشا می‌کردند. در زرمت در ولایت پکتیا، گروهی از طلبه‌ها موسیقی اجرا می‌کردند. سردسته‌شان ملا باز محمد بود. می‌شود گفت دوران هم‌سازی دین و فرهنگ بود.
به سمت غزنی که می‌رفتید، نوروز حس‌وحال اساطیری داشت. دهقان‌ها با گاوآهن زمین همگانی را قلبه می‌کردند (خیش می‌زدند). هدف این بود که دام‌ها از فضای تنگ و سرد و ماتم‌گرفته زمستانی‌شان بیرون بیایند و برای زمستان بعد آماده شوند. البته مراسم جنبه نمادین هم داشت – انگار اشارتی بود به انقلاب کشاورزی در دوران پادشاهی یاما و آن فرضیه باستانی که جهان بر شاخ یک گاو تکیه زده است. بعد از قلبه کردن زمین، مردان جوان مسابقه پرش می‌دادند.
اما این روزها این آیین کهن بهاری به خواب زمستانی رفته، زیر سایه‌ای از ترس و شک که می‌خواهد از بیخ ریشه‌کن‌اش کند. در فراه، جایی که جشن‌ها برگزار می‌شود، اخیرا سه جوان که به گردش رفته بودند کشته شدند – ظاهرا به دست طالبان. در نتیجه محلی‌ها امسال می‌ترسند مراسم را برپا کنند. حس ناامنی در مناطق و ولایت‌های دیگر افغانستان هم هست، به‌ویژه مناطق پشتون‌نشین که نوروز کم‌کم رنگ می‌بازد.
اما خشونت تنها دشمن نوروز نیست. عقاید مذهبی هم این رسم دیرین را به خطر انداخته‌اند. در مسجدها و محله‌ها، امام‌‌جمعه‌ها از اسلامی می‌گویند که آمدنش باید هرآنچه پیش از آن بوده را باطل کند. می‌گویند مسلمان دو "عید" بیشتر ندارد. مخاطب این مبلغان عمدتا روستانشین‌های درس‌نخوانده‌اند، اما سراغ جوان‌های درس‌خوانده شهری هم می‌روند. این پدیده‌ای است تازه که بسیاری جوان‌های افغان را سردرگم کرده، نمی‌دانند باید این آیین کهن پدران‌شان را پاس بدارند یا نه.
تصمیم گرفتم در این باره تحقیق کنم. از خانه خودم شروع کردم. می‌خواستم ببینم جشن گرفتن نوروز را گناه می‌دانند یا نه. پسر شانزده‌ساله‌ام گفت: "اگر ملا امام می‌گوید ممنوع است، خب نباید جشن بگیریم."
خواهرزاده هجده‌ساله‌ام کمی بازتر بود: "اگر مبنا آیات و احادیث باشد، اسلامی نیست. ولی هرکس خودش باید تصمیم بگیرد."
خیلی‌ها معتقدند این طرز فکر محصول اندیشه‌ای افراطی است که با کمک شماری از واعظان و این روزها رسانه‌های اجتماعی، در دنیای غرب هم به سرعت گسترده می‌شود. دیگر فرقی ندارد که فرد جوان در هرات زندگی کند یا لندن یا هلمند. یک جست‌وجوی ساده با گوگل، به همان پاسخ می‌رساندش.
از این پس نبرد آیین ریشه‌دار نوروز و اندیشه جهانی و خستگی‌ناپذیر افراط‌گرایی دیدنی خواهد بود. با این حال، اگر از من بپرسید، با توجه به نمونه قبلی که در تاریخ‌مان از پیوند فرهنگ افغان و دین اسلام داریم، می‌گویم نوروز از این مانع هم می‌گذرد.
امیدم به دیدن امثال احمد است؛ پسرک سیزده ساله‌ای که می‌گوید: "وقتی ملا امام علیه نوروز حرف می‌زند، همه سر تکان می‌دهند، ولی همین که نوروز می‌رسد، خیابان‌ها خالی می‌شود و کوه‌های پشت خانه‌مان پر از مردمی که به گشت‌وگذار آمده‌اند."
بنابراین فکر می‌کنم حوض سید تاجر آقا در گرشک دوباره پر می‌شود، زوج‌های جوان برای هم پیش‌کشی می‌فرستند و دوستان دختری که قرار است عروس شود، یک روز صبح زود، در حمام زنانه سراغش می‌روند و برایش صبحانه می‌برند.
آیین نوروز در جاهایی که بررسی کردم:

فراه
این‌جا نوروز را در پاغ پول و کافرقلعه بیرون شهر جشن می‌گرفتند، اما ناامنی و تهدید طالبان کار مردم را سخت کرده. کشتار در کافرقلعه و مقبره سلطان میرآقا هم ترس را بیشتر کرده. احتمالا مردم نوروز غمگینی خواهند داشت.

لشکرگاه
این‌جا نوروز یعنی یک روز تعطیل. مردم در دشت و کنار رود هلمند اتراق می‌کنند. زنان برای مراسم جشن به پارک‌های زنانه می‌روند، اما تقریبا هر بار برنامه‌شان با شایعه زنان بمب‌گذار انتحاری خراب می‌شود.

گرشک
این‌جا پیشتر زنان حدود یک ماه در مقبره سید تاجدار برنامه داشتند. به باغ بزرگ که پا می‌گذاشتند، حجاب از سر برمی‌داشتند و قطره‌ای می‌شدند در دریای جشن‌وسرور زنانه. اما این‌جا هم به نظر می‌رسد ناامنی و راکت‌ها و تبلیغات طالبان تأثیر کرده. مردم سر دوراهی‌اند که جشن بگیرند یا نه. با این همه، نوروز هنوز کامل از بین نرفته.

قندهار
از شهرهایی است که شعله را زنده نگه داشته، مثل مزارشریف. این‌جا ده روز در مقبره شاه مقصود برنامه دارند که بخش اصلی‌اش آوازخوانی است. در قندهار بازار محصولات کشاورزی محلی هم برگزار می‌کنند. جز این‌ها "میله چراغان" هم دارند که گفته می‌شود اول بار بارکزایی‌ها در دوران احمد شاه ابدالی راه انداخته‌اند. اولین چهارشنبه سال مخصوص زنان است. به نظر می‌رسد سمنک و هفت‌میوه خاص جمعیت شیعه شهر است. به‌رغم این‌که روحانی‌ها نوروز را گناه می‌خوانند و محلی‌ها هم تا حدی موافقند، اما جشن برگزار می‌شود. گویی شوروحال و عادت هزاران ساله و هوایی که ناگاه بهاری می‌شود، قندهاری‌ها را از خود بی‌خود می‌کند.

کنر
می‌شود گفت این‌جا آخر خط است. آن‌طور که آقای کریاب (خبرنگار بی‌بی‌سی در کنر) می‌گویند، اساسا محلی‌ها با آیین نوروز آشنا نیستند.

ننگرهار
به نظر می‌رسد شهرنشین‌های ولایت، نوروز را جشن می‌گیرند، اما روستانشین‌ها نه.

روابط خامنه‌ای و روحانی به کدام سو می‌رود؟

تبریک تلفنی، پاسخ تریبونی
روابط خامنه‌ای و روحانی به کدام سو می‌رود؟
  • 21 مارس 2016 - 02 فروردین 1395
یک روز پس از حملات مستقیم و شدید آیت‌الله علی خامنه‌ای به حسن روحانی، آیا تبریک تلفنی سال نو می‌تواند مسیر رابطه‌ای تا این حد واگرایانه در برابر چشم همگان را تغییر دهد و بهبودی در مناسبات رهبر نظام با رئیس جمهوری اسلامی پدید آورد؟
در طول دوران رهبری آیت‌الله خامنه‌ای، مناسبات او با رؤسای جمهوری هرگز تا پایان به خوبی و خوشی پیش نرفته است؛ اما این مناسبات هرگز تا این اندازه زودهنگام هم تیره و تار نشده بود و دو طرف کمتر چنین آشکار و بی‌پرده مقابل هم موضع گرفته بودند.
نمونه‌هایی متعدد از تقابل، رویارویی و تضاد آیت‌الله خامنه‌ای با رؤسای جمهوری در دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی از یک سو و حتی محمود احمدی‌نژاد از سوی دیگر می‌توان پیدا کرد. در دوران سه رئیس جمهوری قبلی، معمولاً اختلاف‌ها و تقابل‌ها در دور دوم ریاست جمهوری شدت می‌یافت، اما در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی، این تقابل تقریباً از همان سال اول شروع شد و در نیمه دوران اول ریاست جمهوری او به اوج خود رسیده است.
در این مسیر کم و بیش همیشه پیموده شده اما روندی که در چند ماه گذشته شدت یافته و در اولین روز سال ۱۳۹۵ مشاهده شده، مرحله‌ای تازه از تقابل رهبر نظام با دومین مقام رسمی کشور و بالاترین مرجع انتخابی در جمهوری اسلامی را به نمایش می‌گذارد.
در ماه‌های قبل، در موارد متعددی، از اختلاف‌نظر بر سر نقش سپاه پاسداران و عملکرد شورای نگهبان گرفته تا پیشبرد مذاکرات هسته‌ای و تفسیر تاریخ صدر اسلام، آیت‌الله خامنه‌ای و حسن روحانی در تریبون‌های عمومی پاسخ یکدیگر را داده‌اند.
در این میان، حسن روحانی اگر چه با لحنی ملایم‌تر، اما ظاهراً مصمم‌تر از همتایان قبلی‌اش بر مواضع خود پای فشرده و در مقابل، آیت‌الله خامنه‌ای روز به روز بر صراحت و تندی لحن خود افزوده است.
این روند عملاً به آنجا انجامیده است که گاه تشخیص لحن آیت‌الله خامنه‌ای از لحن منتقدان و مخالفان تندرو دولت تقریباً دیگر به سادگی ممکن نیست.
آیت‌الله خامنه‌ای گاه هم در شناسایی و بیان مصادیق مورد انتقاد و هم در نحوه استفاده از واژگان، ادبیاتی بسیار شبیه به سرمقاله‌های تند حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان یا نمایندگان تندرویی مانند حمید رسایی و مهدی کوچک زاده پیدا کرده است.
به عنوان مثال، او روز یکشنبه اول فروردین ۱۳۹۵ تنها ساعاتی پس از پخش پیام نوروزی حسن روحانی، در سخنرانی خود در مشهد با تمسخر ایده برجام ۲ را به کلی رد کرد.
او نه تنها فراخوان حسن روحانی برای اقدام مشترک در داخل کشور برای وحدت و آشتی و سازندگی را رد کرد، بلکه با صراحتی کم سابقه اصل چنین ایده‌ای را ساخته و پرداخته دشمنان معرفی کرد.
آیت‌الله خامنه‌ای، در ادامه مناظره علنی‌اش با حسن روحانی، بدون هیچ ملاحظه‌ای گفت: "در قضیه هسته‌ای توافق شد، اسمش را گذاشتیم "برجام"؛ برجام دیگری در قضایای منطقه و قانون اساسی کشور و برجام ۲ و ۳ و غیره باید به‌وجود بیاید تا بتوانیم راحت زندگی کنیم؛ این منطقی است که سعی می‌کنند در میان نخبگان جامعه و از سوی نخبگان جامعه به افکار عمومی جامعه منتقل کنند."
حسن روحانی، مبتکر و مبدع اصطلاح "برجام ۲" است. او با استناد به موفقیتش در رسیدن به توافقی با قدرت‌های جهانی بر سر پرونده فعالیت‌های هسته‌ای ایران، خواستار در پیش گرفتن رویکردی مشابه در عرصه داخلی شد و از انتخابات هفت اسفند سال گذشته به عنوان نقطه آغاز برجام ۲ یاد کرد.
بنابراین جای تردیدی نیست که از نظر آیت‌الله خامنه‌ای، نخبه‌ای که دارد برجام ۲ را به افکار عمومی جامعه منتقل می‌کند کسی نیست جز حسن روحانی.
با این اوصاف، آیت‌الله خامنه‌ای با صراحت پرده از آنچه چند ماه پیش آن را نفوذ خوانده بود بر می‌دارد و مروج ایده برجام ۲ را چنان معرفی می‌کند که به طور منطقی نتوان نتیجه‌ای جز آن گرفت که او خواسته یا ناخواسته، یا بازیچه دشمن شده و یا از سوی دشمن مأموریت یافته که چنین کاری را انجام دهد و به گفته رهبر نظام، سیرت جمهوری اسلامی را تغییر دهد و آن را محتوای خود خالی کند.
آیت‌الله خامنه‌ای که اکنون با چنین موضع‌گیری‌هایی عملاً خود را در جایگاه رهبر مخالفان و منتقدان دولت نشانده است، در برخورد با رئیس جمهوری نظامی که خود رهبری آن را بر عهده دارد تا همان جا پیش می‌رود که در برخوردش با نیروهای بیرون از قدرت.
او ابایی ندارد که ایده رئیس جمهوری اسلامی را نظر دشمن و به طور مشخص آمریکا بداند و او را کسی معرفی کند که طرح دشمن را به افکار عمومی در جامعه تزریق می‌کند.
بیان صریح چنین دیدگاهی بدون شک بدون پیامد نخواهد بود. فاصله گرفتن از موضع رهبری فراجناحی و نشستن بر مقام رهبر مخالفان، می‌تواند بر ماهیت و نوع واکنش کسانی که چنین تند و بی‌محابا مورد حمله قرار گرفته‌اند، به ویژه در آستانه آغاز رقابت‌های معطوف به انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۶ تأثیراتی جدی بگذارد.
ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید "سالی که نکوست از بهارش پیداست."
حسن روحانی در پیام نوروزی خود آرزو کرده بود که سال جدید، سال وحدت و همدلی باشد، اما سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای امید چندانی برای تحقق وحدت و همدلی مطلوب آقای روحانی نمی‌پروراند.

داعش زاییده و پروده اسرائیل




داعش زاییده و پروده اسرائیل
(ابوبکران بغدادی: اصلی و جعلی!)

در گزارشها آمده است که ابوبکر بغدادی اسرائیلی است و عنوان شناسائی اش در موساد الیوت شیمون است. از آنجا که هرگاه به دروغ یا به واقع مجروح میشود به اسرائیل میرود تا درمان شود به نظر میرسد این موضوع صحت داشته باشد و در اصل وی برای گرفتن دستورهای تازه به آنجا میرود. اشخاص خبره و سیاسیون آمریکایی مانند ویبستر تاربلی نویسنده و تاریخدان آمریکایی او را دوست صمیمی جان مک کین سناتور مشهور ایالت آریزونا میدانند. بنا بر این داده ها میتوان متوجه شد که این ابوبکر بغدادی همان ابوبکر بغدادی یعنی ابراهیم بن عواد بن ابراهیم السامرائی نیست بلکه دو ابوبکر بغدادی متصور است یکی اصلی که عراقی است و دیگری جعلی که اسرائیلی است.

دولت عراق روز 19 آوریل 2010 اعلام کرد که ابوعمر بغدادی و معاونش ابوحمزه المهاجر (ابوایوب المصری) در حمله هوایی ارتش به منطقه الثرثار استان صلاح الدین به هلاکت رسیدند.
کمتر از یک ماه بعد ابوبکر بغدادی از سوی القاعده به عنوان جانشین ابوعمر بغدادی منصوب میشود و این بدان معنی است که اسرائیل القاعده را فریب داده و او مأمور خود ابوبکر بغدادی جعلی را که پیشتر و با برنامه ریزیهای کامل در آستین پروده و منتظر چنین روزی بوده به جای ابوبکر بغدادی اصلی جا زده است. به خبر زیر توجه کنید:
القاعده روز 16 مه 2010 ابوبکر بغدادی را به عنوان جانشین ابوعمر بغدادی سرکرده سابق شاخه خود در عراق منصوب کرده بود .

ابوبکر بغدادی اصلی یا عراقی اگر کشته نشده باشد در اختیار اسرائیل است. دلیل اینکه چرا اسرائیل او را رهبر گروه نکرده این است که هیچ مسلمانی نمیتواند آنقدر شقی باشد تا بتواند اعمالی را انجام دهد که تنها از یک صهیونیست دوآتشه برمی آید حتی اگر جانش را بر سر این راه بگذارد چه برسد به کسی که دکترای علوم اسلامی داشته باشد.
او در عمل نشان داده که با همه کشورها و با همه ادیان و آیینها مخالف است جز با دین و آیین یهود.
او با همه گروههای سیاسی و جهادی و همه نژادها از جمله کردها مخالف است جز با صیهونیزم نژادپرست. اگر او در ظاهر با سنیها مخاف نیست سیاسیکاری است زیرا میبینم که بسیاری از سنیهایی که مخالف او و گروهش هستند را نیز کشته و نابود کرده است.
او تمام آثار باستانی ارزشمند و مقبره های پیامبران را در ظاهر به عنوان مخالفت با بت پرستی نابود میکند و تنها برخی اشیاء با ارزش بسیار بالای تاریخی و اقتصادی را که از موزه ها و از زیر مقبره ها به دست میآورد و یکی از آمال و آرزوهای اسرائیلیان به دست آوردن آنها بوده به اسرائیل میفرستد.
اعمال او به هیچوجه با کارهای طالبان و القاعده قابل قیاس نیست. اگر طالبان نمادهای بودایی را خراب کرد، از روی عقیده خشک مذهبی و تندروانه بود؛ ولی از میان بردن آثار فرهنگی مربوط به چند هزار سال پیش یک ملت هیچ ربطی به بت پرستی ندارد و تنها هدف میتواند از میان بردن پیشینه فرهنگی و نابودی تاریخ کهن سرزمین عراق باشد که یکی از اهداف استراتژیک اسرائیل بوده و هست. بدین ترتیب او مأمور از میان بردن تاریخ و هویت فرهنگی دیگر تمدنها و فرهنگها و بویژه مسلمانان و از همه مهمتر دو کشور بسیار باستانی عراق و سوریه است!!

او با سلاخی و آتش زدن اسیران خود که وابسته به سازمانها و یا کشورهایی بوده اند که در پی نشان دادن حقایق و یا دفاع از حق هستند و یا از دیرباز مخالف اسرائیل بوده اند درنده خویی و وحشیگری را به اوج خود رسانده است که تاریخ تاکنون جز از سران صهیونیست از هیچ مکتب و مرام دیگری ثبت نکرده است.
کارهایی که او تاکنون انجام داده و موفقیتهایی که به دست آورده همگی نیازمند پشتیبانی همه جانبه از سوی سازمانی است که مجهز به همه گونه اطلاعات جغرافیایی- نظامی- ماهواره ای- اقتصادی- اجتماعی- روانی- فرهنگی باشد که این سازمان تنها میتواند موساد باشد. اصولاً او تنها نیست و حتماً کسانی از اسرائیل همواره با او هستند و او تنها به این دلیل رهبر گروه است که توسط موساد آموزشهای اسلامی دیده تا بتواند جوانان و نیز مبلغان و امامان جماعت سنی مذهب مساجد کشورهای اروپایی را فریب دهد و به گروه خود بکشاند. زیرا موساد به خوبی میداند که بدون رهبری جذاب از همه نظر نمیتوان جوانان را فریفت. وی که عمامه سیاه بر سرگذاشته و نسب خود را به پیامبر اکرم(ص) میرساند نشان دهنده این امر است که موساد برای فریب جوانان اروپایی به وسیله این شخص ظاهرالصلاحی که برای انتخاب وی سالها برنامه ریزی منسجمی صورت گرفته از هیچ حیله و ترفندی فروگذار نکرده است.

قیافه شناسی:‌ ابوبکر بغدادی اصلی صورتی کشیده دارد با چشمانی باز و ریشی نسبتاً مجعد که این علامتها را عکسهای دوران دبیرستان و دوره دکترا و دوران زندان او به خوبی نشان میدهند. ولی ابوبکر اسرائیلی صورتی تقریباً گرد دارد با گوشی کاملاً متفاوت و چشمانی که پلک بالایی افتادگی دارد و بدون عینک توانایی دیدن دارد با ریشی مصنوعی! و لابد برای جوانان فریب خورده این گونه توجیه شده که او مدام باید در سفر باشد و بایستی که شناخته نشود و به همین دلیل از ریش مصنوعی استفاده میکند. مضافاً اینکه سن و سالش کمتر از کسی است که یازده سال پیش در زندان بوده و به یک شخص پنجاه و چند ساله کاملاً بی شباهت است!! ولی چون ابروها و بینی او شبیه به ابوبکر اصلی بوده او را انتخاب کرده اند!
هیچ دور از نظر نیست اولین باری که ابوبکر بغدادی اصلی را دستگیرکرده اند بدان دلیل بوده که مأموران موساد در میان نیروهای آمریکایی مستقر در عراق در پی کسی بوده اند که شبیه الیوت شیمون باشد. یکی از دلایل این نظر آن است که تاکنون مشخص نشده چرا نیروهای آمریکایی در آن زمان ابوبکر بغدای اصلی را دستگیر کرده اند.
ولی اکنون به نظر میرسد که آمریکا از اسرائیل رو دست خورده باشد زیرا درست است که اسرائیل با همکاریهای مستقیم آمریکا و انگلیس این گروه را ایجادکرده ولی اسرائیل هدف خود از ساخت و پرداخت این گروه را برای همپیمانانش فاش نکرده بوده و آنان ندانسته در دام اسرائیل افتاده اند!! زیرا اسرائیل همواره به منافع خود میاندیشد و نشان داده است که هیچگاه به اهداف همپیمانان خود نیندیشیده بلکه روشهای ماکیاولیستی را به اجرا درمیآورد که با روشها و تاکتیکهای سیاسی مدرن همخوانی ندارند.
حتی ممکن است اختلاف اوباما با نتانیاهو نیز بیشتر به همین دلیل باشد تا برنامه هسته ای ایران!

دلیلی دیگر بر اینکه داعش گام به گام از اسرائیل دستور میگیرد این است که اسرائیل امسال پس از چندین سال از سنت مألوف خود یعنی ارسال پیام تبریک نوروزی به کسانی که این روز را گرامی میدارند و غالباً مسلمانند امتناع ورزید و این در حالی است که داعش نیز مخالفت خود را با هرگونه مراسم مربوط به نوروز آشکارا بیان داشته و برای برگزارکنندگان آیینهای نوروزی خط و نشان و جریمه قائل شده است!!
××××××××××××
مدارک- گواهیها و استنادها:
ابوبکر البغدادی از اعضای موساد است
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از الیوم السابع، سایت اینترنتی "وترانس تو دی" آمریکا، با انتشار گزارشی اعلام کر که "ابوبکر بغدادی"  سرکرده داعش و خلیفه خودخوانده این گروه ترورریستی در عراق، از اعضا و وابستگان شبکه جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) است و در موساد با نام مستعار الیوت شیمون شناخته می شود.
به موجب این گزارش بغدادی از پدر و مادری یهودی زاده شده و  برای اخذ آموزشهای لازم به خدمت موساد در آمده و مدتی را در این سازمان جاسوسی به آموزشهای ویژه گذرانده است تا سرکردگی گروهی تروریستی همچون داعش را که هدف آن افزایش فرصتهای رژیم صهیونیستی برای نفوذ در منطقه خاور میانه است، برعهده بگیرد.
در این گزارش به اظهارات "ادوارد اسنودن" افشاگر جاسوسی اطلاعتی آمریکا، که چندی پیش در یکی از رسانه ها منتشر شد استناد شده است. اسنودن ظهور پدیده داعش را نتیجه طرح مشترک رژیم صهیونیستی، آمریکا و انگلیس برای جمعآوری همه تروریستهای جهان در قالب یک گروه واحد  و ایجاد چالش  و ناامنی در منطقه خاورمیانه  دانست که هدف از آن اعطای فرصتی بزرگ به کشورهای غربی برای سوء استفاده از این امر و دستیابی به  ثروتهای این منطقه دانست.

خبرگزاری صدای افغان(آوا)
بغدادی کیست، داعش در افغانستان چه می کند؟
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۲ حوت ۱۳۹۳ ساعت ۱۸:۰۵
محمد عمر صافی؛ والی قندوز گفته است ۷۰ تروریست داعش در دو ولسوالی این ولایت حضور دارند و در برابر نیروهای امنیتی میجنگند.آقای صافی هشدار داده که این گروه تلاش دارد از راه قندوز به آسیای میانه نفوذ کند. والی قندوز، ابوبکر بغدادی؛ رهبر داعش را هم هنرمند و هم جاسوس اسراییل خوانده است. او گفته است ابوبکر بغدادی در اصل یک یهود و جاسوس اسراییل است و جای تاسف است که اکنون به نام یک مسلمان فعالیت می‌کند.
به گفته‌ والی قندوز ۷۰ تروریست داعش در ولسوالی‌‎‌‎های دشت ارچی و چهاردره‌ این ولایت در برابر نیروهای دولتی می‌جنگند.او گفته است این افراد از چترال پاکستان وارد افغانستان شده و از راه بدخشان و تخار به قندوز رسیده‌اند.
محمد عمر صافی تاکید کرده که داعش قصد دارند از راه قندوز به دیگر کشورها برسند.
والی قندوز پیش از این هم گفته بود که ۲۴۰۰ جنگجوی طالبان در این ولایت حضور دارند.
اظهارات اخیر والی قندوز هم تکان دهنده است و هم از نظر اینکه اینگونه اظهارات کمتر در رسانه ها بازتاب پیدا می کند، حاوی حقایقی است که پرده از هویت و ماهیت ابوبکر بغدادی، داعش و اهداف این گروه تروریستی در افغانستان برمی دارد.
قندوز یکی از ناآرام ترین ولایت های افغانستان در سالهای اخیر بوده است و کارشناسان می گویند که شنیدن این حقایق از زبان کسی مانند والی ولایت ناآرام قندوز بیش از هر کس دیگری باورپذیرتر و به واقعیت نزدیک تر است؛ زیرا او از نزدیک، شاهد تحولات است و به خوبی می داند که با چه گروه هایی در جنگ است و هویت و هدف این گروه ها چیست.
از سوی دیگر، نباید از یاد برد که آنچه در بیانات آقای صافی آمده، پیش از این در رسانه های معتبر جهان نیز در خصوص هویت رهبر داعش و همچنین هدف این گروه از رخنه به افغانستان منتشر شده است؛ بنابراین، پیش از آنکه بتوان نسبت به این سخنان والی قندوز، تردید روا داشت و آن را غیر قابل قبول و اغراق آمیز، به حساب آورد، یقین و اطمینان در خصوص درست بودن آن افزایش مییابد.
بر اساس اسنادی که از سوی کشورهای مخالف پروژه داعش، مطرح و منتشر شده است، ابوبکر بغدادی با فراگرفتن آموزش های مستقیم از سوی رژیم اسراییل و دیگر حامیان این رژيم و با بر عهده گرفتن رهبری گروه تروریستی داعش که ساخته و پرداخته سازمان های استخباراتی قدرتهای غربی – عربی با همکاریهای وسیع و مستقیم اسراییل خوانده میشود، درست راهی را میرود که از سوی تشکیل دهندگان، حامیان مالی، تسلیحاتی و ایدئولوژیکی این گروه ترسیم و تدوین شده است.
با این حساب، اظهارات افشاگرانه والی قندوز، اگرچه با توجه به جو غالب سیاسی و امنیتی افغانستان که توأم با محافظه کاری مفرط و پرهیز متعمدانه از بیان بی پرده و آشکار حقایق است، اندکی غیر معمول به نظر میرسد؛ اما این به معنای آن نیست که ادعاهای بزرگ و مهم مطرح شده در بیانات آقای صافی، با حقایق پیدا و پنهان موجود در این زمینه، نسبتی نداشته باشد.
نکته مهم دیگر در اظهارات آقای صافی، هدفی است که رهبران و سازمان دهندگان داعش، از رخنه و نفوذ این گروه تروریستی در قندوز و سایر بخش های افغانستان، مد نظر دارند.
آقای صافی در این زمینه مدعی شده که آنها از پاکستان وارد خاک افغانستان شده و قصد دارند از اینجا به کشورهای آسیای مرکزی، نفوذ کنند. این همان چیزی است که پیش از این از سوی کریم خرم؛ رییس دفتر پیشین حامد کرزی نیز مطرح شده بود.
آقای خرم هم در اظهاراتی مشابه، مدعی شده بود که هدف کشورهای حامی تروریزم مانند امریکا و پاکستان از توسعه نفوذ این نیرو در افغانستان، کشاندن دامنه ناامنی ها و فعالیت های هراس افکنانه به مرزهای روسیه و چین است.
همچنین ولادیمیر پوتین؛ رییس جمهوری روسیه نیز پیشتر هشدار مشابهی را مطرح کرده بود.
با این حساب، در صورتی که نبرد با تروریزم و داعش در افغانستان به مثابه یک رسالت مشترک منطقه ای، مورد توجه قدرت های بزرگ منطقه قرار نگیرد، این غده سرطانی، به سرعت، به سراسر منطقه آسیای مرکزی، گسترش خواهد یافت و این درست همان چیزی است که حامیان اصلی و کارگزاران اولیه آن، در صدد آن هستند.

مورخ آمریکایی: داعش ارتش سری واشنگتن است

تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۴:۲۶
ویبستر تاربلی نویسنده و مورخ آمریکایی فاش کرد:
گروه تروریستی داعش ارتش سری واشنگتن است و ابوبکر بغدادی سرکرده این گروه دوست صمیمی جان مک کین سناتور مشهور ایالت آریزونا است.
به گزارش پایگاه اینترنتی خبری مستقل الوعی نیوز، تاربلی می گوید: آمریکا اگر میخواست میتوانست تمامی راههای ارتباطی داعش در اینترنت را قطع کند.
این مورخ آمریکایی که نویسنده مشهور کتاب 'یازدهم سپتامبر' است، معتقد است: تروریسم ساخته و پرداخته آمریکا است.
وی خاطرنشان می کند: شهر درنه لیبی که توسط جنگنده های مصر بمباران شد، پایتخت تروریسم جهانی به شمار میرود؛ این شهر علیرغم کم جمعیت بودن آن، تاکنون شمار زیادی تروریست به عراق و سوریه اعزام کرده است.
این تاریخدان آمریکایی به دلیل انتقاد از سیاست دولتهای بر سر کار آمده در ایالات متحده شهرت یافته است؛ وی عضو کنگره جهانی مبارزه با امپریالیسم نیز هست.

تصویر متفاوت خلیفه داعش در زندان عراق

یک شبکه آمریکایی تصویری متفاوت از ابوبکر بغدادی خلیفه خودخوانده داعش منتشر کرد.
به گزارش پايگاه خبري تحليلي «پارس»،این تصویر که در سال 2004 به ثبت رسیده، به دوره ای مربوط می شود که بغدادی در اردوگاه بوکای عراق زندانی بود.
شبکه سی.بی.اس امریکا تصویری از ابوبکر بغدادی با لباس زندانیان کمپ بوکا در عراق منتشر و اعلام کرد این تصویر در زمان تشکیل پرونده او در کمپ گرفته شده است.
در این تصویر بغدادی با عینک و یونی‌فرم زردرنگ زندانیان آن اردوگاه مشاهده می شود.
شبکه سی بی اس آمریکا با انتشار این تصویر چنین توضیح داد که بغدادی یکی از 12 سرکرده گروه های تندرو بود که پس از دستگیری به آن زندان منتقل شدند.
زندان بوکا در مقایسه با دیگر زندان های آمریکا در عراق، یکی از بدترین و دشوارترین آنها توصیف شده است.
بغدادی که در آن روزها و پیش از دستگیری، کارمند سادۀ یکی از دانشگاه های عراق بود، به همراه چند مظنون دیگر توسط آمریکایی ها بازداشت شد و به مدت ده ماه (از فوریه تا دسامبر 2004) در این زندان به سر برد.
 ابوبکر بغدادی که نام اصلی او بنا بر اعلام وزارت کشور عراق، "ابراهیم عواد ابراهیم السامرائی" است، نزدیک به سه سال در زندان های آمریکا در عراق محبوس بود و در 2006 آزاد شد.
بنا بر اسناد منتشر شده از سوی ادوارد اسنودن، کارمند سابق سازمان جاسوسی آمریکا، بغدادی بخشی از دوره آموزش و توجیه خود را در "اسرائیل" گذرانده است.

 

داعشی ها در تل آویو !

(وبسایت موعود)

چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۳ ساعت ۱۱:۴۲
تعدادی از جوانان صهیونیست ساکن تل آویو با پوشیدن لباس افراد داعشی و نمایش صحنه های اعدام، توجه رسانه های رژیم اشغالگر را به خود جلب کردند.
 به گزارش موعود به نقل از العالم روزنامه صهیونیستی یدیعوث آهارانوث نوشت که این جوانان در مراسم عید پریم به پوشیدن لباس سیاه داعشی ها ، به دست گرفتن پرچم آنان و نمایش صحنه سربریدن پرداختند.
حمایتهای گسترده رژیم صهیونیستی از گروههای تروریستی در سوریه تاکنون بارها از سوی مجامع منطقه ای و بین المللی افشا شده است.
صهیونیست ها تلاش می کنند با تکیه بر تبلیغات دروغین ، داعش و سایر گروههای تروریستی را به فعالیت های آزادی خواهانه مسلمانان ربط دهند.

بیزینس اینسایدر:
دولت عراق روز 19 آوریل 2010 اعلام کرد که ابوعمر بغدادی و معاونش ابوحمزه المهاجر(ابوایوب المصری) در حمله هوایی ارتش به منطقه الثرثار استان صلاح الدین به هلاکت رسیدند.
القاعده روز 16 مه 2010 ابوبکر بغدادی را به عنوان جانشین ابوعمر بغدادی سرکرده سابق شاخه خود در عراق منصوب کرده بود .
دستگاه اطلاعاتی آلمان فاش کرد، «ابوبکر بغدادی»، سرکرده داعش برای درمان به اسراییل منتقل شد. به گفته عوامل اطلاعاتی آلمان، بغدادی در جریان حمله هوایی جنگنده‌های عراقی به کاروان داعش در شهر «قائم» (واقع در استان الانبار و نزدیک مرزهای سوریه)، به شدت مجروح شده است.
تروریست‌ها بغدادی را به جولان اشغالی منتقل کرده‌اند تا به دور از جنگنده‌های عراقی و ائتلاف، تحت مداوا قرار گیرد. روزنامه فرانسوی «لوموند» دو روز قبل خبر داده بود در جریان حمله جنگنده‌ها به کاروان داعش در الانبار، بغدادی زخمی شده است.
پیش از این گزارش‌های زیادی از حمایت‌های رژیم صهیونیستی از تروریست‌های تکفیری منتشر شده است. بغدادی چند سالی را در سرزمین‌های اشغالی آموزش دیده است!

گزارش میترا فرهمند از اسرائیل
برای نخستین بار در سال‌های گذشته، هیچیک از مقامات خرد یا کلان اسرائیلی پیامی برای نوروز ایرانیان نداده است
در سال‌های گذشته مقامات این کشور، بویژه روسای جمهوری اسرائیل، پیام‌های ویژه نوروزی منتشر می‌کردند. پیام‌های نوروزی خطاب به ایرانیان از سوی رهبران خارجی اصولا از زمان ریاست جمهوری حییم هرتسوگ، یکی از روسای جمهوری اسبق اسرائیلی، باب شد. تا پیش از پیام نوروزانه هرتسوگ در اوایل دهه نود میلادی، کمتر سابقه داشت که رهبرانی از جهان پیام نوروزی را به ایرانیان شادباش بگویند.
عزر وایزمن رئیس جمهوری بعدی اسرائیل چندان اهمیتی برای این سنت تازه ابداع شده از سوی هرتسوگ قائل نشد. اما زمانی که موشه کاتساو، یک یهودی‌زاده شده در شهر یزد در ایران به ریاست جمهوری اسرائیل رسید، او ارسال پیام نوروزی برای ایرانیان را از سرگرفت و در همه سال‌هایی که در این مقام بود، این رویه را ادامه داد
شیمون پرز، رئیس جمهوری بعدی اسرائیل نیز در همه سال‌های ریاست جمهوری خود، با شادباش نوروز، بر لزوم قائل شدن تفاوت میان رژیم جمهوری اسلامی ایران با مردم ایران، بر لزوم دوستی با ملت ایران تاکید می‌گذاشت
شیمون پرز در هفتمین سال ریاست جمهوری‌اش نوروز سال ۱۳۹۳ خورشیدی را شادباش گفته و در مصاحبه‌های ویژه نوروزانه با رادیو فردا و رادیو اسرائیل شرکت کرد
پیام و مصاحبه نوروزانه شیمون پرز در شب نوروز ۱۳۹۳ در رسانه‌های جهانی با پیام و مصاحبه باراک اوباما برای ایرانیان همزمان شد و اهمیتی دو چندان یافت. اما رئوبن ریبلین، که از چند ماه پیش به جای شیمون پرز، بر مسند ریاست جمهوری اسرائیل نشسته است، امسال اشاره‌ای به نوروز نکرده است.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، نیز که در روزهای گذشته برای چهارمین بار در انتخابات سراسری این کشور پیروز شد و به نظر می‌رسد که همچنان مقام نخست‌وزیری را در دست داشته باشد، امسال بر خلاف سال‌های گذشته هیچ اشاره‌ای به نوروز نکرده و پیامی برای ایرانیان نداشته است.
×××××
به گزارش عصر ایران به نقل از سی ان ان ترک داعش در منطقه موصل و همزمان با برگزاری آیین های نوروز از سوی کردهای ساکن موصل و مناطق اطراف آن با برگزارکنندگان آیین چهارشنبه سوری مقابله کرده و 65 نفر از آنها را دستگیر کرده است.
صدها نفر ار کردهای موصل به مناسبت چهارشنبه سوری آتش برپا کرده بودند که از میان آنها 65 نفر دستگیر شده اند. مجازات تعیین شده برای افراد دستگیر شده پرداخت 90 دلار جریمه بوده است.
همچنین دادگاه داعش حکم داده این 65 نفر علاوه بر پرداخت جریمه مالی باید از کار خود توبه کنند و برای آزادی خود 3 سوره از قرآن را حفظ کنند.
مجازات داعش برای برگزاری آیین نوروز در حالی است که در سده های گذشته بسیاری ازمسلمانان منطقه اعم از شیعه و سنی و کرد و... آیین نوروز را به عنوان یک سنت تاریخی ایرانی جشن گرفته و آن را پاس داشته اند.
عید نوروز علاوه بر ایران از سوی بسیاری از مردم خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز و ترکیه جشن گرفته میشود. این آیین مهمترین آیین سالانه بسیاری از مردم منطقه است که غالب آنها مسلمان هستند و در سده های گذشته هیچ احساس تناقضی میان این آیین زیبای تاریخی با دین اسلام نداشته اند.

جزئیات زندگی خصوصی "دکتر ابوبکر البغدادی" (اصلی)


روزنامه‌نگارانی از نشریه "زود دویچه تسایتونگ" آلمان و شبکه اول رادیو-تلویزیون این کشور زندگی رهبر داعش پیش از هدایت این گروه تروریستی را بازسازی کرده‌اند. این گروه با سفر به محل زندگی و تحصیل ابوبکر البغدادی در عراق، عکس‌ها و مدارک تاکنون ناشناخته‌ای را یافته‌اند که بررسی آن‌ها تصویری از زندگی خصوصی رهبر داعش به دست می‌دهد و اطلاعات موجود را تا حدودی تدقیق می‌کند. روزنامه‌نگاران همچنین با همسا‌یه‌ها وآشنایان پیشین البغدادی صحبت کرده‌اند.
 
سن، محل تولد و خانواده
در تحقیقات کپی اولین کارت شناسایی ابوبکر البغدادی مربوط به سال ۱۹۸۰ پیدا شد. بر این اساس، رهبر داعش اول ژوئیه ۱۹۷۱ در شهر سامره (عراق) به دنیا آمده و نام اصلی او ابراهیم عواد ابراهیم البدری است. همسایگان می‌گویند البغدادی پسر سوم (چهار پسر) خانواده‌ای کشاورز و بی سر و صدا بوده است.
به گزارش دویچه‌وله، او در دوران مدرسه یک بار رد شده و در سال ۱۹۹۱ با نمره ۴۸۱ از ۶۰۰ دیپلم خود را گرفته است. البغدادی در دوران تحصیل به عنوان "برادر شهید" از امتیاز ویژه‌ای برخوردار بوده است. برادر کوچکتر البغدادی سرباز ارتش صدام، دیکتاتور مخلوع عراق بود که کشته شد. البغدادی خود به دلیل مشکلات جسمی از خدمت در ارتش معاف شد. برگه معاینه پزشکی البغدادی در دوران دانشجویی نشان می‌دهد که وی نزدیک‌بین است. به گفته یکی از همبازی‌های البغدادی، او همواره علاقه داشته نقش رهبر را بر عهده بگیرد.

دیپلم و تحصیلات تکمیلی
ابوبکر البغدادی پس از دیپلم داوطلب تحصیل در دانشگاه بغداد می‌شود. او بر اساس مدارک موجود، رشته اول خود را حقوق انتخاب می‌کند؛ رشته دوم و سوم هم زبان‌های خارجی و علوم تربیتی.

اما معدل دیپلم "خلیفه" برای ورود به دانشگاه در این رشته‌ها مناسب نیست، پس برای تحصیل در رشته حقوق (اسلامی) به دانشگاه حقوق اسلامی بغداد می‌رود. او در ادامه رشته دانشگاهی خود را به "علوم قرآنی" تغییر می‌دهد.
البغدادی در سال ۱۹۹۹ کارشناسی ارشد می‌گیرد. موضوع پایان‌نامه او "تفسیر قرآن" بوده است؛ در ادامه هم وارد مقطع دکترا می‌شود. رهبر گروه تروریستی داعش در سال ۲۰۰۳ در استان الانبار عراق برای نخستین بار ازدواج می‌کند.
پس از حمله آمریکا به عراق (مارس ۲۰۰۳) البغدادی در فوریه ۲۰۰۴ به دلایلی که تا امروز مشخص نشده، دستگیر و ۱۰ ماه در اردوگاه "بوکا" در جنوب عراق نگهداری می‌شود. در تحقیقات روزنامه‌نگاران مدرکی مربوط به ۳۰ ژوئن ۲۰۰۴ مشاهده شد به قلم استاد راهنمای البغدادی. روی این برگه نوشته شده: «با من تماس نگرفت (دستگیر شده)».
در اردوگاه بوکا مظنونان امنیتی و تروریستی در کنار نیروهای سابق ارتش صدام نگهداری می‌شدند. البغدادی پس از آزادی از ارودگاه بوکا در دسامبر ۲۰۰۴ به دانشگاه بازمی‌گردد و همزمان مؤذن محله‌ی "توبجی" در غرب بغداد می‌شود. او در سال ۲۰۰۷ پایان‌نامه دکتری خود را ارائه می‌کند و در نهایت مقطع تحصیلی دکتری را با نمره ۸۲ از ۱۰۰ به پایان می‌رساند.
استاد راهنما با وجود گلایه از غلط‌های املایی بسیار، نمره "بسیار خوب" را برای البغدادی منظور می‌کند. دانشگاه بغداد به روزنامه‌نگاران آلمانی گفته که پایان‌نامه دکتری البغدادی در دسترس نیست. از قرار معلوم هر سه نسخه آن به سرقت رفته‌اند.
بر اساس شواهد موجود، ابوبکر البغدادی پس از پایان تحصیلات ناپدید می‌شود. با این حساب این مدعا که البغدادی با ابو مصعب زرقاوی، رئیس پیشین شاخه‌ عراق القاعده، شخصا آشنا شده، نمی‌تواند درست باشد. زرقاوی در سال ۲۰۰۶ در حمله هوایی ارتش آمریکا کشته شد.
البغدادی همچنین ادعا می‌کند که "سید" است و از نوادگان پیامبر اسلام (ص). روزنامه‌نگاران آلمانی در تحقیقات خود هیچ مدرکی دال بر درستی این مدعا پیدا نکردند.
بنا بر برآورد دولت عراق و سرویس‌های جاسوسی غربی، البغدادی در ابتدا در شهر خود – سامره – و در قالب القاعده عراق شروع به مبارزه کرد. مرجع / ایسنا


چگونه محمد اموازی به 'جان جهادی' تبدیل شد
او از سال 2009 برای ام 15 شناخته شده بود!
پل وود خبرنگار بی بی سی در خاورمیانه

یکی از اعضای سابق گروه دولت اسلامی (داعش) که محمد اموازی معروف به "جان جهادی" را در سوریه ملاقات کرده او را آدمی تنها، گوشه‌گیر و بی‌احساس توصیف کرده است.

ابو ایمن، عضو سابق داعش به بی‌بی‌سی گفته است که "جان جهادی" را دو سال پیش زمانی که برای اولین بار وارد سوریه شد، ملاقات کرده است.
به گفته ابو ایمن، برخلاف سایر بریتانیایی‌های پیوسته به داعش، محمد اموازی تمایل داشت که در ویدئوهای منتشره از سوی داعش حضور داشته باشد.
اموازی، شهروند بریتانیایی متولد کویت که گفته می‌شود هنوز به سی سالگی نرسیده، اولین بار در یکی از ویدئوهای داعش در حال بریدن سرجیمز فولی، خبرنگار آمریکایی دیده شد.
در فیلم‌های بعدی او در حال بریدن سر استیون ساتلوف، روزنامه‌نگار آمریکایی، دیوید هینز، امدادرسان بریتانیایی، آلن هنینگ، راننده تاکسی بریتانیایی و عبدالرحمان کاسیگ، امدادرسان آمریکایی دیده شده است.
ابو ایمن این سخنان را در مصاحبه با ما درباره ملاقاتش با محمد اموزای، که در فهرست افراد تحت تعقیب در جهان قرار دارد، گفت. او گفت: "زمانیکه همدیگر را در سوریه ملاقات کردیم، ما هر دو از پیکارجویان معمولی بودیم که در گروههای اسلامگرا علیه دولت سوریه می‌جنگیدیم."
پیکارجویان خارجی که اکثر آنها بریتانیایی بودند در شهری موسوم به اطمه در شمال سوریه ساکن بودند.
بریتانیایی‌ها این مکان را "جهاد پنج ستاره" می‌نامیدند و با انتشار تصاویری از این محل در توییتر و اینستاگرام قصد داشتند آن را به دیگران نشان دهند. ابو ایمن در زمانی که در سوریه بود چندین بار از "خانه بریتانیایی‌ها" در این محل دیدار کرد.

او عجیب بود
ابوایمن به ما گفت که محمد اموازی در اولین ملاقاتی که با او داشت به نظر عجیب آمد. ابو ایمن می‌گوید: "او زیاد صحبت نمی‌کرد. گرم برخورد نمی‌کرد. او برای نمازخواندن به ما نپیوست. او فقط با دوستانش نماز می خواند ... بقیه برادران بریتانیایی با ما نماز خواندند، اما او عجیب بود."
این عضو سابق داعش افزود: "سایر برادران بریتانیایی وقتی ما را در جاده می‌دیدند به ما سلام می‌کردند، اما محمد اموازی رویش را از ما بر می‌گرداند."
به گفته ابو ایمن "پیکارجویان بریتانیایی همیشه با هم صحبت می‌کردند، اما او به ما نمی‌پیوست."
چگونه محمد اموازی، یک پیکارجوی معمولی به "جان جهادی" سمبل وحشتناکی از بیرحمی و وحشیگری داعش تبدیل شد؟
ابو ایمن می‌گوید: "داعش روانشناسان حرفه‌ای دارد. آنها می دانند که چه کسانی را از میان پیکارجویان انتخاب و معروف کنند."
"هیچ چیزخاصی درباره جان جهادی وجود نداشت... هر کسی می‌توانست مثل او باشد."
ابوایمن در ادامه این گفتگو افزود: "خلیفه دستور می‌دهد و در مقابل شما ترفیع می‌گیرید."
به گفته ابو ایمن "بسیاری از برادران بخاطر تسلیحات جدید، توپ‌های مدرن، راندن اتومبیل‌های جیپ و نمایش دادن به داعش می‌پیوندند."

مکانی امن
این عضو سابق داعش به ما گفت که این گروه را به این دلیل ترک کرد که از او خواسته بودند زنها و کودکان را به قتل برساند.
از ابو ایمن پرسیدم همقطاران سابق او نظرشان درباره "جان جهادی" چه بود. او گفت: "بعضی عاشق او هستند."
"برخی پس از دیدن و تحسین او به داعش پیوستند. برای آنها او یک نمونه است."
ابو ایمن گفت: "داعش او را همانند یک پیانو می‌نوازد. او فرد سرشناسی است که به کمکش برادران مسلمان را در اروپا جذب می‌کنند."
اما این عضو سابق داعش اضافه می کند: "بعضی تصور می کنند که محمد اموازی در حال نمایش دادن است و داعش از او استفاده می‌کند."
"پیکارجویان به محض اینکه فرصتی پیدا کنند، این گروه را ترک می‌کنند."
البته ما مطمئن نیستیم که داعش محمد اموازی را به "جان جهادی" تبدیل کرده باشد.
شاید این جنگ بوده که آن بخش از شخصیت او را این چنین نمایان کرد.
ما از چندین منبع قابل اعتماد شنیده‌ایم که برای داعش بسیار مهم است که او در محل امنی نگهداری شود. محل زندگی او مخفی نگه داشته شده است.
"جان جهادی" برای داعش مهره تبلیغاتی با ارزشی است که مردان جوان خشمگین را از کشورهای اروپایی به آمدن به سوریه تشویق می کند تا به افرادی همانند او بدل شوند.

وبسایت صدای ایران
نشریه پانوراما ایتالیا نوشت: هدایای کشورهای حاشیۀ خلیج [فارس]، نفت، آدم ربایی ها، مالیات ها، سرقت آثار هنری: گروه البغدادی این گونه پول پیدا می کند
از اواخر سال 2011 میلادی با آغاز جنگ داخلی در سوریه که در مراحل اولیه اش توسط سرویس های مخفی آمریکا نیز تأمین مالی و حمایت می شد، بنیادهای خیریۀ اسلامی خلیج فارس شروع به حمایت از گروه های اسلام گرای مخالف اسد، دشمن قسم خوردۀ کشورهای شبه جزیرۀ عرب نمودند. یک گردش عظیم مالی که صندوق های گروه ابوبکر البغدادی شیخ و رهبر دولت اسلامی عراق و شام را نیز پر کرد. چنانچه مبالغی که از طریق بانک های اسلامی اهدا شد (در اینجا فهرست کاملی از مؤسساتی که مظنون به اعطای کمک های مالی به تروریسم هستند، ارائه می گردد، یادداشت نویسنده) در مرحلۀ اولیه ظهور داعش حائز اهمیت بود، امروز گردش نقدینگی این گروه اسلامی همچنان (دستکم تا حدودی) به هدایا وابسته است که البته به اقتضای مسائل امنیتی، معمولاً به روش هایی صورت می گیرد که کمتر قابل ردیابی می باشد: پیک ها، اطلاعاتی که از طریق واتساپ رد و بدل می شوند و گوشی های همراه. اکنون به ویژه قطر از جمله کشورهایی ست که مظنون به دودوزه بازی است. این کشور با آنکه به طور رسمی عضو ائتلاف ضدداعش است هنوز در مورد هدایای فردی سرمایه گذاران ثروتمند نفتی و شاهزاده های کشور محدودیتی اعمال نکرده است. هفته نامه "نیوریپابلیک" می نویسد که دوحه اغلب حتی کمک های مالی فردی به گروه های تندروی اسلامی چون داعش را ترغیب کرد و اعضا و رهبران آن را به کشور خود دعوت کرد. یکی از گردآوردندگان پول در قطر مدت چندین سال عبدالرحمن النعیمی، یک تبعۀ قطری برجسته نزدیک به خاندان سلطنتی بود که در سال 2013 میلادی اقدام به جمع آوری بیش از 600 میلیون دلار برای داعش نمود. مؤسسه مطالعات خاور نزدیک واشنگتن این موضوع را تأیید می کند: «صدها میلیون دلار از سوی تجار ثروتمند در قطر و کویت به النصره و داعش واریز شده است».

قاچاق: نفت و آثار هنری
دومین منبع مالی داعش از نقدینگی تشکیل شده که از کنترل برخی از میادین مهم نفتی در عراق و شرق سوریه که تا حدودی هدف بمباران های آمریکاست، به دست می آید. تانکرهای نفتی که توسط افراد داعش از 10 چاه نفتی که در عراق تحت کنترل دارند، استخراج شده اند، به عقیدۀ وزارت اطلاعات آمریکا به قیمتی به فروش می رسند که از 25 تا 60 دلار در هر بشکه متغیر است (در برابر 100 دلاری که کشورهای عضو اوپک تعیین کرده اند). همین موضوع در مورد گاز هم صدق می کند: میادین گازی دیرالزور واقع در سوریه به تنهایی ده ها هزار یورو در هفته درآمد به همراه دارند. داعش بعد از فتح موصل که در آن بزرگترین سد عراق قرار دارد که برای این گروه تا 8 میلیون دلار در ماه درآمدزایی دارد، همچنین 430 میلیون دلار و چندین شمش طلا از بانک مرکزی دستبرد زده است.
سایر منابع مالی این گروه از قاچاق ثروت ها و عتیقه هایی به ویژه در ترکیه تأمین می گردد که در سوریه در خلال جنگ داخلی به سرقت رفتند. همۀ اینها به طور معمول از طریق مرز هلال ماه، یکی از پر رونق ترین مرزها برای قاچاقچیان تمام خاورمیانه انجام می شود. بر اساس آنچه در یک تحقیق دویچه وله آمده است، بزرگ ترین منبع مالی برای چریک های داعش امروز دیگر از هدایایی که در هر صورت قطع هم نشده است، به دست نمی آید بلکه از مالیات ها و سرقت هایی کسب می گردد که در سرزمین های تصرف شده در سوریه و شمال عراق به دست آمده اند. توانایی این جنبش برای تغییر روش حتی از نقطه نظر مالی، یکی از اسرار موفقیتش بوده است.

مالیات و اخاذی
داعش در سرزمین هایی که به تدریج فتح کرد مالیاتی به اصطلاح داوطلبانه بر مردم محلی و تجار تحمیل نمود و پول هایی که از اخاذی از کامیون داران در ایست های بازرسی دریافت می گردد نیز به آن اضافه می شود. یک منبع مالی که با توجه به مشکلاتی که عملیات هوایی آمریکا می رود برای این گروه ایجاد کند، اهمیت بیش تری پیدا می کند. به عقیدۀ اطلاعات آمریکا امروز داعش که از طریق آدم ربایی ها (به 180 جهادگرایی که به تازگی توسط ترکیه آزاد شدند، فکر کنیم) به تأمین مالی خود می پردازد، در مجموع می تواند روی یک دارایی حساب کند که 2 میلیارد دلار برآورد شده است و نیز روی فن آوری هایی که امکان پخش گسترده و مکرر ایدئولوژی اش را از طریق استفادۀ همزمان شبکه های اجتماعی و ابزارهای ارتباط جمعی برایش فراهم می آورند.